تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣

دير بيدار شديم

اجنبى صاحب عزّت شد و ما خوار شديم * دير بيدار شديم خواب بوديم و به غرقاب گرفتار شديم * دير بيدار شديم كشتى صحّت و امنيّت و دين در گرداب * بود و بوديم به خواب ما كه جستيم ز جا غرق در ابحار شديم * دير بيدار شديم بهر بلعيدن ما دشمن شيطان رفتار * كام بگشود چو مار ما ز خود بىخبر و طعمهء اين مار شديم * دير بيدار شديم سخن شيعه و سنّى و دورنگى و نفاق * كردمان سست‌رواق تا كه ديوار شكست و ته ديوار شديم * دير بيدار شديم ماند از ملّت غربى و اروپ فعّال * كار ما پس سى سال تا انيس چپق و مونس سيگار شديم * دير بيدار شديم در زمانى كه كند ترك شراب اهل فرنگ * كار ما شيره و بنگ پست و بدبخت و سيه‌روز از اين كار شديم * دير بيدار شديم شد برون از كف ما عصمت و دين و ايمان * با هنرهاى جهان بس‌كه با مردم بىعلم و عمل يار شديم * دير بيدار شديم خصم چون خواست كه ما را كند از خانه برون * گشت مغلوب و زبون ما به پاى خودمان خارج از اين دار شديم * دير بيدار شديم لقمهء نان نرسانديم به مسكين و فقير * نه به ايتام صغير نه به بيوه‌زن بيچاره مددكار شديم * دير بيدار شديم بود بيمار فتاده به گذر بىدارو * مثل خاك جارو نى پى دارو ، نه غم خور بيمار شديم * دير بيدار شديم قطع شد برف زمانىّ و باران بهار * به غم قحط دچار بهر قطع رحم و دشمنى جار شديم * دير بيدار شديم جاده بيع و شرا شد به روى ما بسته * دل ما شد خسته چون‌كه با سكهء جعلى سوى بازار شديم * دير بيدار شديم گر نشستيم پس ميز از اخذ رشوه * روى ما گشت سيه روز بازار ، خيانتگر و غدّار شديم * دير بيدار شديم