تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩

اخلاص

دوست دارم كز سر اخلاص با من يار باشى * يار باشى با من و بيزار از اغيار باشى تا كى اى نامهربان با مهربانان سخت‌جانى * تا به كى دلدادگان را از پى آزار باشى رشتهء مهرم بريدى ، با رقيبان آرميدى * همچو بخت اى نازنين تا كى ز من بيزار باشى تا تو را باد تكبّر در سر است و آز و نخوت * در بر صاحبدلان كى صاحب مقدار باشى تا چو گل مىشايدت بويى رساندن بر دماغى * حيف باشد در گلستان جهان چون خار باشى باده نوش از جام زهد و دانش و علم و فضيلت * مست از اين باده شو پيوسته تا هشيار باشى راستى كن پيشه تا در پيشت آيد سرفرازى * بايدت در اين عمل با سرو هم‌رفتار باشى پند « بهروزى » به گوش جان شنو اى مرد بخرد * تا به بهروزى و فيروزى هميشه يار باشى

ز روبه رمد شير ناديده جنگ

كنى گر ز خود دور خوف و درنگ * شوى در شجاعت چو غژمان پلنگ نگردد به تو هيچ‌گه ، كار تنگ * ز روبه رمد شير ناديده جنگ

تا روز جزا

خواهم كه دو بوسه از لبانت گيرم * صد نوش از آن كنج لبانت گيرم پيوسته بر آن سرم كه تا روز جزا * محراب ز طاق ابروانت گيرم