اخلاص
دوست دارم كز سر اخلاص با من يار باشى * يار باشى با من و بيزار از اغيار باشى
تا كى اى نامهربان با مهربانان سختجانى * تا به كى دلدادگان را از پى آزار باشى
رشتهء مهرم بريدى ، با رقيبان آرميدى * همچو بخت اى نازنين تا كى ز من بيزار باشى
تا تو را باد تكبّر در سر است و آز و نخوت * در بر صاحبدلان كى صاحب مقدار باشى
تا چو گل مىشايدت بويى رساندن بر دماغى * حيف باشد در گلستان جهان چون خار باشى
باده نوش از جام زهد و دانش و علم و فضيلت * مست از اين باده شو پيوسته تا هشيار باشى
راستى كن پيشه تا در پيشت آيد سرفرازى * بايدت در اين عمل با سرو همرفتار باشى
پند « بهروزى » به گوش جان شنو اى مرد بخرد * تا به بهروزى و فيروزى هميشه يار باشى
ز روبه رمد شير ناديده جنگ
كنى گر ز خود دور خوف و درنگ * شوى در شجاعت چو غژمان پلنگ
نگردد به تو هيچگه ، كار تنگ * ز روبه رمد شير ناديده جنگ
تا روز جزا
خواهم كه دو بوسه از لبانت گيرم * صد نوش از آن كنج لبانت گيرم
پيوسته بر آن سرم كه تا روز جزا * محراب ز طاق ابروانت گيرم