كوير بىكسى
شكستم عاقبت در زير بار غمكشيدنها * نشد كافى نصيبم از به دنبالت دويدنها
گهى مىخوانىام با لطف و گه با قهر مىدانى * چقدر آخر به بام تو نشستنها پريدنها
چه خوش باشد شبى در سايهء مهتاب رؤياخيز * ز باغ خرّم لبهاى تو گلبوسه چيدنها
نشد همچون نسيمى زلف يارى را كه بنوازم * چو طوفان در كوير بىكسى تا كى دويدنها
طپد چون ماهى افتاده در خشكى دلم دائم * رسد از شوق تو جان بر لب از اين دلطپيدنها
تماشاييست آهويم در اين پرهون « 1 » ماتمخيز * ز من زينسو دويدنها ز تو زانسو رميدنها
چه غم ، غمآفرين من ! كه من غم مىخورم هردم * تو و جامى ز خون ما به كنجى آرميدنها
در آتشخانهء سينه دلم مىسوزد و تا كى * چو لاله دمبهدم داغ تو را در سينه ديدنها
بام سپيده
اى گلبهار جانها از باغ پا كشيده * وى مرغك دل تو از بام ما پريده
غم ديوپاى « 2 » قهرت در تنگناى سينه * دامى ز تار غمها بر دور دل تنيده
جانا قسم به مويت ، آن موى مشكبويت * دامى چو خال رويت عالم به خود نديده
دل بىقرار چشمت ، چشمانتظار چشمت * كز سبزهزار چشمت گلمهر تو دميده ؟
اى صبح آرزويم ! دائم به جستجويم * شايد تو را بجويم بر بام يك سپيده
مهتاب اگر كشيده دامن ز ما چه غم ؟ گو * خورشيد چشم مستش از بام جان دميده
هامش
( 1 ) - پرهون : دايره
( 2 ) - ديوپا : عنكبوت