تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١

اشك غم

صداقتهاى جارى در ترنّمهاى بارانى ! * شكوه رويش گلهاى وحشى در بهارانى ! بيا آيينهء دل را جلا بخشيم با عشقى * مگر زين آشنايى ، نازنين من پشيمانى ؟ بهار است و خزان را هركجا گسترده مىبينم * وزد بر نونهالان هر طرف باد زمستانى بسوزندش هزار اين دل ولى عاشق شود بازم * به تنگ آمد تن و جانم خدا از اين گران‌جانى ز چشم دل‌سياه تو فتادم همچو اشك ، آرى * شدم پامال تو خوبا ! ولى اين را نمىدانى شنيدم گفته‌اى عار آيدم زين عاشقيها ليك * بخواهى يا نخواهى خوب‌رويا ! در دل‌وجانى من و عكس تو را مشك غم و يك گوشهء خلوت * چه مالى مىدهد با عكس تو شرح پريشانى مسوزان اين‌قدر آتش ، ز نيكى توشه‌اى بردار * ببايد رفت آخر ، گر كه مورى يا سليمانى

در عبور لحظه‌ها

در عبور لحظه‌ها ماندم چه تنها خوب من ! * بىتو آرى گشته‌ام رسواى رسوا خوب من ! اطلسىهاى خيالم گل كند در هر بهار * باز با ياد تو و آن عاشقيها خوب من ! آسمان ديشب چه غمگينانه و تنها گريست * بىگمان او درك كرده حال ما را خوب من ! پشت پرچين نگاهت ، نرگس چشمان تو * مىزند آتش به جان خسته ، خوب من ! توسن انديشه‌ات هر روز وحشىتر شود * خواندى از چشمم مگر نقش تمنّا خوب من ! طاق ابروى تو محراب نماز غنچه‌ات * راه ده در آن ، دل چون غنچه‌ام را خوب من ! باز امشب روى نقش آرزوهاى دلم * با نواى اشكهاى من به رقص آ خوب من ! رفتى و در تنگناى تيره و تار زمان * در عبور لحظه‌ها ماندم چه تنها خوب من !