اشك غم
صداقتهاى جارى در ترنّمهاى بارانى ! * شكوه رويش گلهاى وحشى در بهارانى !
بيا آيينهء دل را جلا بخشيم با عشقى * مگر زين آشنايى ، نازنين من پشيمانى ؟
بهار است و خزان را هركجا گسترده مىبينم * وزد بر نونهالان هر طرف باد زمستانى
بسوزندش هزار اين دل ولى عاشق شود بازم * به تنگ آمد تن و جانم خدا از اين گرانجانى
ز چشم دلسياه تو فتادم همچو اشك ، آرى * شدم پامال تو خوبا ! ولى اين را نمىدانى
شنيدم گفتهاى عار آيدم زين عاشقيها ليك * بخواهى يا نخواهى خوبرويا ! در دلوجانى
من و عكس تو را مشك غم و يك گوشهء خلوت * چه مالى مىدهد با عكس تو شرح پريشانى
مسوزان اينقدر آتش ، ز نيكى توشهاى بردار * ببايد رفت آخر ، گر كه مورى يا سليمانى
در عبور لحظهها
در عبور لحظهها ماندم چه تنها خوب من ! * بىتو آرى گشتهام رسواى رسوا خوب من !
اطلسىهاى خيالم گل كند در هر بهار * باز با ياد تو و آن عاشقيها خوب من !
آسمان ديشب چه غمگينانه و تنها گريست * بىگمان او درك كرده حال ما را خوب من !
پشت پرچين نگاهت ، نرگس چشمان تو * مىزند آتش به جان خسته ، خوب من !
توسن انديشهات هر روز وحشىتر شود * خواندى از چشمم مگر نقش تمنّا خوب من !
طاق ابروى تو محراب نماز غنچهات * راه ده در آن ، دل چون غنچهام را خوب من !
باز امشب روى نقش آرزوهاى دلم * با نواى اشكهاى من به رقص آ خوب من !
رفتى و در تنگناى تيره و تار زمان * در عبور لحظهها ماندم چه تنها خوب من !