تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨

كيمياى سعادت

محبّت كيمياى رستگاريست * محبّت مايهء اميدواريست محبّت مىنشاند نور امّيد * رساند ذرّه‌اى را تا به خورشيد اگر پاى محبّت در ميان است * خس و خاشاك اين ره پرنيان است مرا شور محبّت بود در سر * دل ما را محبّت گشت رهبر مرا بگذشت سالى سخت بىنور * كه بودم از جوار رحمتش دور شبى شور ولايش شعله افروخت * وجودم را به نور عشق خود سوخت شدستم رهسپار كوى دلدار * به امّيدى كه ما را هم دهد بار بود آلوده‌جانى را پذيرند ؟ * چو من افتاده‌اى را دست گيرند در اين درگه مطيعان را نوازند * گنهكاران و محرومان چه سازند منم بيچاره‌اى از دوست رانده * گنهكارى ذليل و خوار مانده اگر دستم نگيرى نيست را هم * پناهم گر نباشى بىپناهم مرا شوق و اميد از منزلى دور * كشانده سوى تو ، مشتاق و رنجور عجب بااين‌همه آمال و اميد * مكن ما را ز لطف خويش نوميد رضا اى مظهر الطاف دادار * بكن رحمى بر اين جان گرفتار چو خوان رحمتى گسترده دارى * مشو راضى مرا ضايع گذارى گدايى چشم بر درگاه و دل‌ريش * مروّت نيست رانى از در خويش

در ستايش فاطمهء زهرا عليها سلام

اى صفاى بهار و روح قيام * اى فروغ دو ديدهء اسلام در جلالت شبيه پيغمبر * در كرامت قرين خير انام گر نبودى على نبودت كُفو * در جميع طوايف و اقوام چه مقامى تو را بود كه نبى * بوسدت دست و بويدت اندام اين چه دختر كه مادر پدر است * وين چه مادر كه با پدر همگام در رضايش رضايت داور * اين چه رفعت چه منزلت چه مقام ؟ ! اين تو را فخر بس‌كه مىباشى * دختر مصطفاى امّ امام در خطابه عليه استبداد * تيغ تيز زبان كشى ز نيام
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 598 | سيد محمد باقر برقعى