كيمياى سعادت
محبّت كيمياى رستگاريست * محبّت مايهء اميدواريست
محبّت مىنشاند نور امّيد * رساند ذرّهاى را تا به خورشيد
اگر پاى محبّت در ميان است * خس و خاشاك اين ره پرنيان است
مرا شور محبّت بود در سر * دل ما را محبّت گشت رهبر
مرا بگذشت سالى سخت بىنور * كه بودم از جوار رحمتش دور
شبى شور ولايش شعله افروخت * وجودم را به نور عشق خود سوخت
شدستم رهسپار كوى دلدار * به امّيدى كه ما را هم دهد بار
بود آلودهجانى را پذيرند ؟ * چو من افتادهاى را دست گيرند
در اين درگه مطيعان را نوازند * گنهكاران و محرومان چه سازند
منم بيچارهاى از دوست رانده * گنهكارى ذليل و خوار مانده
اگر دستم نگيرى نيست را هم * پناهم گر نباشى بىپناهم
مرا شوق و اميد از منزلى دور * كشانده سوى تو ، مشتاق و رنجور
عجب بااينهمه آمال و اميد * مكن ما را ز لطف خويش نوميد
رضا اى مظهر الطاف دادار * بكن رحمى بر اين جان گرفتار
چو خوان رحمتى گسترده دارى * مشو راضى مرا ضايع گذارى
گدايى چشم بر درگاه و دلريش * مروّت نيست رانى از در خويش
در ستايش فاطمهء زهرا عليها سلام
اى صفاى بهار و روح قيام * اى فروغ دو ديدهء اسلام
در جلالت شبيه پيغمبر * در كرامت قرين خير انام
گر نبودى على نبودت كُفو * در جميع طوايف و اقوام
چه مقامى تو را بود كه نبى * بوسدت دست و بويدت اندام
اين چه دختر كه مادر پدر است * وين چه مادر كه با پدر همگام
در رضايش رضايت داور * اين چه رفعت چه منزلت چه مقام ؟ !
اين تو را فخر بسكه مىباشى * دختر مصطفاى امّ امام
در خطابه عليه استبداد * تيغ تيز زبان كشى ز نيام