تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
بپرورده با رنج و خون جگر * به جان مهر اين ميهن نامور
* *
چو ايران‌زمين جاى بيگانه ديد * ز خانه خدايان تهى خانه ديد گرانمايه بنگاه ساسانيان * شده تازى و ترك را آشيان دژم شد ز نامهربانى چرخ * كه اين‌سان به ايران چرا داد برخ چرا پرورشگاه پيشينيان * نشستنگه و بارگاه كيان پذيرد در آغوش خود اهرمن * خرامان شود زاغ اندر چمن چسان از درونش برآمد خروش * كه آورد اندر سرش خون به جوش جدا شد ز آسايش و خواب و خور * نماندش جز اين آرزوى دگر كه ايران ز نو رشك مينو كند * از او دور ناپاك جادو كند پى دستيابى بدين آرزو * همىبُد پژوهنده و چاره‌جوى به گوش آمدش ناگهان از سروش * كه تيغ زبان برگشاى و بكوش به نيروى يزدان و يارى بخت * به دست تو بگشايد اين بند سخت تو را از براى چنين روزگار * بپرورده اين مادر اندر كنار شود كشور جم ز تو ارجمند * تو را نام جاويد ماند بلند چو اين راز بشنيد از آشنا * ز شادى ندانست سر را ز پاى پديد آمد اندر دلش روشنى * كه چون بركند بيخ اهريمنى ز دارنده دادار شد خواستار * كه پيروزمنديش بخشد به كار
* *
پس آنگه ميان بست و لب برگشاد * سخن را به شايستگى داد ، داد بپرداخت يك نامه‌اى شاهوار * كه بودش خرد پود و فرهنگ تار همه داستان از گه باستان * ز كردار نيكان و هم راستان ز آيين شاهان و ايران سران * ز فرّ بزرگان و پرگوهران ز رزم و ز بزم و ز اندرز و پند * هرآن چيز كايد خرد را پسند بياراست در ديدهء راست‌بين * به شهنامه مانا بهشت برين گذشته همه روزگار يلى * خردمندى و رادى و پردلى دليرى و مردى و نام‌آورى * بزرگى و آزردگى و سرى