تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣

سرشار عشق

تا خدنگى به دل شير شكارى نزنى * مصلحت بود كه تا دست به كارى نزنى قسمت از روز ازل ، دست ز اندام تو كاست * تا ز سوز دل خود زخمه به تارى نزنى يار خودساخته‌ات خواهد و آراسته است * شكر للّه كه تو هم لاف به تارى نزنى تشنگى سوزدم ، ار ، از خم سرشار ز عشق * به لب‌تشنهء اين خسته ، شيارى نزنى قدر خرمهره ، فزون كى شود از خفّت درّ * بهتر آن است از اين دغدغه زارى نزنى يافتى گنج خود اى دوست به ويرانه دلى * برحذر باش كه پا ، بر دُم مارى نزنى پير ما گفت : كه هرگز به وصالش نرسى * تا كه منصورصفت ، بوسه به دارى نزنى واى بر دودهء مجنون كه گر از دشت جنون * پاى پرآبلهء خويش ، به خارى نزنى ره ميخانه چو در پيش گرفتى هشدار * طعنه بر زمزمهء رند خمارى نزنى

فتح باب

تا جلوه كرد حسن تو ، مه در حجاب شد * از شرم پشت ابر نهان آفتاب شد هرجا كه سركه‌اى به خمى بود سربه‌سر * در جوش آمد ، از سر غيرت شراب شد اشكم كه در فراق تو هر لحظه مىچكيد * غلتيد روى گونه‌ام و درّ ناب شد سيلى ز آب شور ، ز چشمم روانه گشت * بر مقدمت رسيد ، ز عطرت گلاب شد بر لوح دل چو نقش رخت گشت آشكار * اوراق كهنه بار دگر تازه‌ياب شد ما را به گوش حلقهء عشقت چنان فتاد * گويى كه قنبرى ، رهى بو تراب شد آزاده‌اى كه بار تملّق نمىكشيد * دريوزه كرد بر در تو ، كامياب شد در زير پاى سنگ‌دلى ، عاشقى حزين * آهى چنان كشيد دل سنگ آب شد زاهد كه هوشيار به نيروى زهد بود * آن هم به ته پيالهء رندى خراب شد صد شكر كز مداومت ذكر نيمه‌شب * بر ما ز بوستان وفا ، فتح باب شد گفتم كه وصف يار به يك صفحه جا دهم * آمد ورق به دفتر و دفتر كتاب شد طبع فسرده‌ام ز درون جوششى نمود * حاصل ز جوشش آن غزلى ناب ناب شد