تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
كنون چه دارم در دست ، من ز حاصل عمر * بجز هواى بزرگى و حسرت اورنگ در اين زمانه نديدم بجز فسون و فريب * نيافتم به جهان جز ريا و ريمن و رنگ ز سرنوشت نديديم شاد ، شاه و گدا * نه شيخ زاهد ، خوش‌دل بود نه شاهد شنگ نه راضى است ز قسمت هرآن‌كه شد سردار * نه زى سعادت ره جست سرور و سرهنگ به تنگناى بروجرد مانده‌ام محصور * فتاده مهجور از گنج دانش و فرهنگ نيافت هرگز افكار تلخ من پايان * به كام من شد همواره شهد همچو شرنگ روان من شده ز آسيب حادثات نژند * گرفته چهره‌ام از ناملايمات آژنگ شده است روحم پابند اين سپنجىدار * فلك به گردن عقلم نهاده پالاهنگ از اين سراچهء بىاعتبار بدفرجام * خوش آن دمى كه سوى جاودان كنم آهنگ رهم ز چنبر اين دستگاه كج‌بنياد * روم به جايگهى دور از فن و نيرنگ نزيبدم كه ازاين‌پس پذيرم آلايش * به تنگ عرصهء اين دامگاه رنگارنگ اسير پنجهء آز و هوس بُدم تا كى * چرا بنگريزم از بند نام و هم از ننگ

فردوسيه

در آن روزگاران كه ايران‌زمين * بُدى پهنهء رنج و آشوب و كين ز ناسازگارى چرخ بلند * همه رادمردان ايران‌نژند نه از مردمى نام و نز سرورى * نه ايرانيان را سر برترى ز مرز كيان رخت بسته مهى * به پايان شده روزگار بهى فرومايگان جايگير مهان * بر آزادگان تنگ گشته جهان نمانده ز پرمايگان يادگار * گلستان ايران شده خارزار ز آسيب گردون فراوان ستم * شده بهرهء زادهء مرز جم زبان نياكان برفته ز ياد * نمانده نشانى ز آيين و داد
* *
بيامد يكى مرد گوينده‌اى * خرد توشه‌اى نام جوينده‌اى هشيوار فرزانه‌اى پاك مغز * زبان پر ز گفتار ستوار و نغز بسى خوانده از هر درى چامه‌ها * ز تازى و از پارسى نامه‌ها پر از شور ايران‌پرستى سرش * به طوس اندرون بود ، آبشخورش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 565 | سيد محمد باقر برقعى