آنقدر صبر به هجران تو كردم آخر * مُهر طومار وجودم شده باطل چه كنم
هر طرف مىنگرم روى به هر سوى كنم * باشد آيينهء حسن تو مقابل چه كنم
هر زمان پنجهء نقاش زبردست فلك * نقش در دل كُنَدَم از تو شمايل چه كنم
دولت حسن و فضائل به تو ارزانى شد * منِ در جهل فرومانده و كاهل چه كنم
عقل واماندهتر از جهل شد افتادهء عشق * گو كه با سرزنش مردم جاهل چه كنم
آيت جمال
ما نقش دلفريب تو تصوير كردهايم * يكآيه از جمال تو تفسير كردهايم
تاريك روشن دل ما از ريا تهىست * در راه عشق پيروى از پير كردهايم
هر هفتبند ناى مرا غم نوا دهد * با غم هميشه نالهء شبگير كردهايم
يك حوض كُر به مسجد و ديرى نديدهام * ما هم به آب ميكده تطهير كردهايم
را هم نمىدهند به كوى وصال دوست * كى در طريق وصل تو ، تقصير كردهايم
ناپختگى ماست كه از كمبضاعتى * اوصاف بىمثال تو تقرير كردهايم
از دفتر زمانه كه ننوشت هيچكس * خواب نديدهاى ز تو تعبير كردهايم
همواره در تلاطم گيسوى پرخمت * دلهاى عاشقان تو زنجير كردهايم
نخل بلند عشق اگر بر نمىدهد * ما همچنان حواله به تقدير كردهايم
يكچند خادم در ميخانه بودهايم * يكچند مست كوى تو تعزير كردهايم
شمع انجمن
شمع انجمن ما شده پرنور امشب * صد نفس طعنه زند بر شجر طور امشب
مقدم دوست مبارك كه به يمن قدمش * گشت ويرانهء ما خانهء مأمور امشب
حالتى هست در اين مستى و هشيارى جمع * مست ديگر نزند طعنه به مستور امشب
ساقىام باده به اندازهء همّت مىداد * داد از اندازه برون باده به دستور امشب
فالى از كهنه كتابى زدم آمد غزلى * كرد درمان من خسته و رنجور امشب
اهل دل زمزمهء عشق در اين محفل كرد * مطربا ناله برآور تو ز طنبور امشب
گفت فيض دكن از گنج طربخانهء عشق * « دوده زين شمع پى وسمه برد حور امشب »