تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١

انتظار

بيا كه ديده‌ام از انتظار لبريز است * كوير سينهء تفتيده‌ام عطش‌خيز است شكوه رويش سُكرآور بهارانى * كه بىطراوت رويت ، بهار ، پاييز است به باغ عاطفه عطر نگاه تو جاريست * مشام جان ز شميم تو عطرآميز است هميشه خاطر ما آشيان ياد تو باد * كه در هواى تو پرواز خاطرانگيز است بخوان كه نغمهء تو معجز مسيحاييست * نواى گرم تو شورآور و شكربيز است دلم ز حلقهء مويت رها نمىگردد * كه گيسوان بلند بتان دلاويز است ز كوچه‌سار ديار دلم عبور نكرد * به غير دوست كه اين كوچه كوى پرهيز است بيا و بر دل آلوده‌ام نگاهى كن * كه پيش عفو تو كوه گناه ناچيز است

باغ آرزو

راه باغ آرزو گم كرده‌ام * بوى او را كو به كو گم كرده‌ام شاخ عريانم كه از جور خزان * برگ و بار و رنگ و بو گم كرده‌ام آسمان ديده‌ام ابرى شده‌ست * آفتابى پيش‌رو گم كرده‌ام سوختم امّا نياوردم به لب * عقدهء دل در گلو گم كرده‌ام دل كه در آغوش جانم جاى داشت * در خم گيسوى او گم كرده‌ام در خمار مستى و شوريدگى * هم پياله ، هم سبو ، گم كرده‌ام يافتم در خاك كويش آبرو * تا نگويى آبرو گم كرده‌ام با همه آشفته‌حالى سرخوشم * خويش را در جستجو گم كرده‌ام

ياد تو

نهفته از نگهت آب مىخورد چشمم * در آب ديده اگر تاب مىخورد چشمم دل از شكن‌شكن گيسوى تو ياد آرد * چو بر تلاطم گرداب مىخورد چشمم ز شوق ديدن دلدار مىشود لبريز * به طاق ابروى محراب مىخورد چشمم به ياد چهرهء خورشيدى تو مىافتم * اگر به مهر جهانتاب مىخورد چشمم سپهر سينهء مهر توام به ياد آيد * چو بر لطافت مهتاب مىخورد چشمم هزار بار به از آفتاب بيداريست * اگر به روى تو در خواب مىخورد چشمم