تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩

نگاه

كماندارى نشانم كرده كز جان بگذرد تيرش * غزالى گشته صيّادم كه شيرانند نخجيرش به عزم كشتنم لطف ار بفرمايد ، زهى منّت * به زير تيغ بوسم با هزاران شوق شمشيرش مگر نقش خيال خويش را نقّاش بردارد * و الّا كى به ديد آيد كه بتوان كرد تصويرش ؟ اگر عاقل كند فكر شكنج طرّهء مويش * شود ديوانه و ، زلفين او سازند زنجيرش ندانم خوانمش روح مجسّم يا در رحمت * كه پيدا نيست يزدان از چه عنصر كرده تخميرش ز چشمش ساحرى مىبارد ، از لعل لبش معجز * تعالى اللّه تعالى اللّه از اين تصوير و تقديرش به آنى از نگاهى قتلگاهى مىكند بر پا * به يك‌دم عالمى احيا كند لبخند و تقريرش صبا دوشم نويد قتل داد از جانب جانان * پريشانم مباد اين وعده در خاطر فتد ديرش « بديعا » ديگر از دفتر قلم بردار و دم دركش * كه مىترسم زند آتش به دفتر سوز تحريرش

شرار عشق

نگارى از نگاهى برده آرام و توانم را * كه هجرش كرده آب از غصّه مغز استخوانم را بسى كردم نهان در سينه درد عشق و ، برد آخر * عنان از دست و ، پيدا كرد اسرار نهانم را شرار عشق آتش زد به قلب و آتشين آهم * به گردون برد همچون شعله ، دود دودمانم را
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 509 | سيد محمد باقر برقعى