تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢

سه چيز

گفت ناپلئون كه از بهر ستيز * واجب و لازم بود ما را سه چيز اوّلش پول و دوّم پول و سوّم * نيز پول است اى رفيق با تميز زر نه تنها جنگ را آيد به كار * بلكه زر آيد به كار صلح نيز هيچ كارى بىوجود سيم و زر * در جهان صورت نگيرد اى عزيز عقده‌هاى سخت را درهم دَرَد * مىكند حل بهتر از شمشير تيز گرچه از علم است قدر مرد ليك * دانش بىزر نيرزد يك پشيز

در وصف بهار

مژده كه فصل بهار ، داد سحر عندليب * شاهد گل در چمن جلوه كند عن‌قريب بادهء گلگون بيار شاهد گل‌رخ بجوى * گر گل نورسته شد باغ پر از نقش و زيب وقت گل و لاله است لاله پر از ژاله است * مى خور و شادى بكن از چه نشينى كئيب طرف دمن جانفزا گشته چو خلد برين * صحن چمن دلربا گشته چو روى حبيب

رباعى

انديشه كن از ستيزهء و جور و جفا * با دشمن و دوست پيشه كن صلح و صفا اركان جهانى مردمى اين چار است * صدق است و مروّت است و مهر است و وفا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 502 | سيد محمد باقر برقعى