تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
در خم آن بلند و پستيها * كه ز چشم حسود پنهان بود پاى آن سبزه‌هاى كوچك خرد * كه لگدمال گام چوپان بود
* *
عشق بود و اميد بود و من * گام بود و شباب بود و او بىخبر زانكه چشم شور فلك * نگران است بر من از هر سو
* *
ناگهان من به يار خود گفتم * ترسم از من جدا كنند تو را بيم دارم سپهر و چرخ فسون * به جدايى رضا كنند تو را
* *
بر لبم مهر بوسه‌اى زد و گفت * بس كن انديشه‌هاى باطل را چشم دل گر به غير تو نگرد * من ز سينه درآورم دل را
* *
آب ايّام ، ليك آتش عشق * در دل دلبرم نمود خموش تا زمانى كه ديدمش خُم دل * از مى عشق ديگريست به جوش
* *
زودتر زانكه آيدم به خيال * رشتهء مهر و الفتم بگسست ساغر عشق چند سالهء خويش * ز تعمّد به سنگ هجر شكست
* *
سينه‌ام را لهيب آه گداخت * ز اشك حسرت دو ديده جيحون شد به هم آميخت عشق و آتش و آب * چه بگويم كه حاصلش چون شد
* *
شعلهء عشق در نهيب سرشك * سركشى كرد او ز پا نفتاد اشك مغرور دست قدرت خويش * برفكند از جوانىام بنياد
* *
چهره‌ام زرد گشت و موى سپيد * بر سر هر مژه دو صد گوهر اين زر و سيم در ، بهاى شباب * داد دست قضا ز جيب قدر
* *