تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
اينش گنه كه مالك و اشراف‌زاده نيست * جرمش همين‌كه دهكده و سيم و زر نداشت خون شد دلم از آنچه بديدم كه دل خبر * از زندگانى متضاد اين‌قدر نداشت
* *
آن يك بشر كه داشت جهانى به زير پا * وين يك بشر كه يك كفى از بحر و بر نداشت آن را گل طبيعت و خلقت به كف مدام * وين تن به خار خسته و جز چشم تر نداشت آن تا سحر به بستر راحت غنوده مست * وين جز حصير پاره لحافى به بر نداشت آن زير سر نهاده متكا ز پر قو * وين غير آجرى ز متكا خبر نداشت گر آن نبود بىخبر از حال زيردست * اين آه و ناله از سر شب تا سحر نداشت گر آن به درد و محنت همسايه مىرسيد * اين در دل خود اين همه شور و شرر نداشت در بين مردم ار كه شكافى چنين نبود * دوران زندگانى ازاين‌پس خطر نداشت « بخشى » دليل اين همهء اختلاف چيست * در اصل اگر تفاوت خلقت بشر نداشت

ايجاد خطر

كشت و زرع غلّه را گر برزگر خواهد نمود * از چه سدّ جوع با خون جگر خواهد نمود گر علاج فقر اين ملّت نگردد بىدرنگ * فقر مردم روزى ايجاد خطر خواهد نمود هم سنا هم مجلس شوراى ما را خشم خلق * روزى از خواب گرانش باخبر خواهد نمود گر كه در تعديل ثروت كاهلى آيد به بار * آتش خشم و غضب را شعله‌ور خواهد نمود نالهء جانسوز رقّت‌بار اين خلق ، اى خدا * بر دل سرمايه‌داران كى اثر خواهد نمود كارفرمايا بترس ! آرى كه روزى روزگار * كارفرما را زبون كارگر خواهد نمود تودهء محروم اگر زين بيشتر بيند فشار * شورش و طغيان خود زين بيشتر خواهد نمود اشك چشم بينوايان سيل بنيان‌كن شود * روزى اين اوضاع را آشفته‌تر خواهد نمود خشم ملّت گر بجنبد انقلاب آرد پديد * انقلاب اين وضع را زير و زبر خواهد نمود روز جنبش حسّ خشم و كينه حسّ انتقام * انقلابيون ما را كور و كر خواهد نمود خشك و تر را در ميان گيرد شرار انقلاب * آرى آتش رحم كى بر خشك و تر خواهد نمود گر برآيد ز آستين توده دست انتقام * سيل خون جارى از آن كوى و گذر خواهد نمود نى گرسنه حرمت قانون فقط خواهد شكست * از مدار دين و مذهب هم گذر خواهد نمود نى فقط تاراج ثروت مىكند از اغنيا * خون اين زالوصفتها را هدر خواهد نمود