اينش گنه كه مالك و اشرافزاده نيست * جرمش همينكه دهكده و سيم و زر نداشت
خون شد دلم از آنچه بديدم كه دل خبر * از زندگانى متضاد اينقدر نداشت
* *
آن يك بشر كه داشت جهانى به زير پا * وين يك بشر كه يك كفى از بحر و بر نداشت
آن را گل طبيعت و خلقت به كف مدام * وين تن به خار خسته و جز چشم تر نداشت
آن تا سحر به بستر راحت غنوده مست * وين جز حصير پاره لحافى به بر نداشت
آن زير سر نهاده متكا ز پر قو * وين غير آجرى ز متكا خبر نداشت
گر آن نبود بىخبر از حال زيردست * اين آه و ناله از سر شب تا سحر نداشت
گر آن به درد و محنت همسايه مىرسيد * اين در دل خود اين همه شور و شرر نداشت
در بين مردم ار كه شكافى چنين نبود * دوران زندگانى ازاينپس خطر نداشت
« بخشى » دليل اين همهء اختلاف چيست * در اصل اگر تفاوت خلقت بشر نداشت
ايجاد خطر
كشت و زرع غلّه را گر برزگر خواهد نمود * از چه سدّ جوع با خون جگر خواهد نمود
گر علاج فقر اين ملّت نگردد بىدرنگ * فقر مردم روزى ايجاد خطر خواهد نمود
هم سنا هم مجلس شوراى ما را خشم خلق * روزى از خواب گرانش باخبر خواهد نمود
گر كه در تعديل ثروت كاهلى آيد به بار * آتش خشم و غضب را شعلهور خواهد نمود
نالهء جانسوز رقّتبار اين خلق ، اى خدا * بر دل سرمايهداران كى اثر خواهد نمود
كارفرمايا بترس ! آرى كه روزى روزگار * كارفرما را زبون كارگر خواهد نمود
تودهء محروم اگر زين بيشتر بيند فشار * شورش و طغيان خود زين بيشتر خواهد نمود
اشك چشم بينوايان سيل بنيانكن شود * روزى اين اوضاع را آشفتهتر خواهد نمود
خشم ملّت گر بجنبد انقلاب آرد پديد * انقلاب اين وضع را زير و زبر خواهد نمود
روز جنبش حسّ خشم و كينه حسّ انتقام * انقلابيون ما را كور و كر خواهد نمود
خشك و تر را در ميان گيرد شرار انقلاب * آرى آتش رحم كى بر خشك و تر خواهد نمود
گر برآيد ز آستين توده دست انتقام * سيل خون جارى از آن كوى و گذر خواهد نمود
نى گرسنه حرمت قانون فقط خواهد شكست * از مدار دين و مذهب هم گذر خواهد نمود
نى فقط تاراج ثروت مىكند از اغنيا * خون اين زالوصفتها را هدر خواهد نمود