تير و مرداد رفت و شهريور * خيمه افراشت در سراسر دشت
باد يغمايىاش به غارت برد * بر و بارى كه دست دهقان كشت
* *
باغ و صحرا و كوه و دشت و دمن * همچو رخسار عاشقان شد زرد
كرد با روزگار دست خزان * آنچه را روزگار با من كرد
* *
بعد يك سال حسرت و اندوه * باز روزى غروب و فصل خزان
روى آن تپههاى خلوت و دنج * كه به صحرا كشيده بُد دامان
* *
عشق بود و من و دل نوميد * پيرى و درد هجر و ياد او
سختتر زانكه پوزخند فلك * من شنيدم صدايش از هر سو
* *
گفتم اى كينهتوز بد بنياد * نيشخندم زنى كه مهجورم
خوشدل از مكر و حيلت خويشى * كه نمودى ز ياد خود دورم
* *
اى عدو ، اى حسود دل تيره * لب به خنده گشايى از غم من
روزگارت سيه كند آخر * آه روز و شب دمادم من
* *
گفت بس كن سخن درشت مگوى * كردهء من به اختيارم نيست
حكم تقدير را كنم اجرا * به بد و خوب آنكه كارم نيست
* *
گفتم اين زخم سينهسوز من * ز آتش هجر و دورى يار است
اثر خندهء تو بر دلريش * همچو كژدم به نيش جرّار است
* *
گفت آزردهام تو را ليكن * خندهء من نه از ره كين است
بىغرض مىزنم چو كژدم نيش * اقتضاى طبيعتم اين است
* *