تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤

سيل حوادث

به سرشكى كه غم از ديده فروريخت مرا * گريه با طعنهء بيگانه درآويخت مرا قاصد آه من از كوى تو برگشت سبك * رشتهء چاره ز پيغام تو بگسيخت مرا رشكم آمد كه رقيب از پىات آرام نداشت * جنبش غير به‌سوى تو برانگيخت مرا عشق از آن روز كه زد رخنه به ويرانهء دل * با غم و محنت ايّام درآميخت مرا خاك ره گشتم و بوسى نزدم بر قدمش * چرخ گويى كه به غربال ستم بيخت مرا راه بربست به ما سيل حوادث « بخشى » * پايهء خانهء انديشه فروريخت مرا

مىدانم !

پيمان خود شكستى و مىدانم * با ديگران نشستى و مىدانم پيوند ما كه بسته به مويى بود * يكباره برگسستى و مىدانم دلدادهء تو هستم و مىدانى * دلدار غير ، هستى و مىدانم قلب اميدوار مرا ، جانا * از خودسرى شكستى و مىدانم در كار دلبرى و دل‌آزارى * چالاك و چيره‌دستى و مىدانم از آنچه را كه بر سرم آوردى * خواهان ناز شستى و مىدانم جان را به ناز شست تو خواهم داد * زودم بكش كه مستى و مىدانم