چشم بيمار تو بيمارم كرد * غم سرايت به من از يارم كرد
تا ز رنجورى تو باخبرم * چون تو از غصّه شده خون جگرم
تب چنان چهر تو محزون كردهست * كه غمت بر غمم افزون كردهست
رخ برافروخته و از تب داغ * جگرم سوختى اى لالهء باغ
سرفهات جان مرا بخراشد * نمكى بر دلريشم پاشد
حيف از آن آخته سرو شاداب * كه بپيچد به خود از بىتبوتاب
كندش آتشدل آب چو شمع * او بگريد ز غم و چندان ، جمع
سينهاش همچو صراحى پرخون * دمبهدم ريزد از آن خون بيرون
يار افتاده چنين زار و نزار * چون بگيرد دلم آرام و قرار
آرى اين چهرهء افسرده ز غم * ننهد بر دل زارم مرهم
لبت اى نوگل من خندان باد * دلم از شادى تو شادان باد
ساز صبا
اى دل اين نغمه چه خوش قصّهء ما مىگويد * راز در پرده به صد شور و نوا مىگويد
آنچه او زمزمه سر كرده نهان در دل ماست * غم بنهفته خدايا ، ز كجا مىگويد
آنچه از سوز غم عشق نيايد به بيان * ساز مىگويد و با بانگ رسا مىگويد
نكته در محفل صاحبنظران بايد گفت * امشب اين ساز چه خوش نكته بجا مىگويد
چه دهم شرح من دلشدهء رفته ز خويش * كه به گوش دلم اين نغمه چهها مىگويد
كس نگفتهست چنين شرح غم و غصّهء شوق * كه به ما زير و بم ساز صبا مىگويد
آن فسونكار بت مىزدهء چنگ به چنگ * سخن عشق چه بىچونوچرا مىگويد
بگشاييم ز دل عقده به سيلاب سرشك * كه صبا قصّهء پرغصّهء ما مىگويد