تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
رواست بندگى عشق اگر كنم همه عمر * كه هرچه داروندار من است از او دارم چو من به جلوه درآيم ستايش تو سزاست * كه همچو آينه چهر تو روبه‌رو دارم نظر به روى تو و لب ز گفتگو بسته * برون خموش و درون پر ز هاىْهو دارم

نغمهء آرزو

مطرب آهنگ سفر ، نغمهء روح‌افزاييست * مايهء شادى و اميد دل شيداييست بزن اين نغمهء پرشور به صورت بم و زير * كه از آن بر دل آشفتهء من غوغاييست
* *
روزى از اين قفس تنگ رها خواهم شد * زين غل و بند كه برپاست جدا خواهم شد مرغ آزاد به هرجا كه رود خوش باشد * دور از اينجا ، چه تفاوت كه كجا خواهم شد
* *
هر شب از عمر به شهر دگرم بيند ماه * آفتابم نگرد جاى دگر گاه‌به‌گاه روح‌جويان و شبى منزل ناديده به پيش * شوق رفتن به دل و مشرق و مغرب همه راه
* *
دل چو آسوده شد از قيد غم بود و نبود * اى هنر تا به ابد راه تو خواهم پيمود تو به هرجا كه تجلّى كنى ، اى زادهء عشق * توتيا خاك تو بر ديدهء جان خواهم سود
* *
هر زمان نغمهء مرغى كشدم از راهى * خندهء خوب‌رخى ره زندم گهگاهى