گل شبناز
رسته در صحن چمن شبنازى * گل خوشمنظرهاى ، طنّازى
همچو اختر به شبش جلوهگريست * اجلش بوسهء باد سحريست
شب تاريك چو آغاز شود * جنبشى كرده ز هم باز شود
عمرش از يك شب افزون نشود * كارش از قاعده بيرون نشود
دشمن جان گل من ، روز است * قاتلش مهر جهانافروز است
كاش اى نوگل من روز نبود * تا تو را دشمن جانسوز نبود
* *
شب مهتابى تابستانى * دل من يافت به دو درمانى
دور از چشم همه مدّعيان * شد مرا محرم اسرار نهان
كرد از مهر مرا غمخوارى * دارم اندر دل شب دلدارى
گويى اندر بر او ، همدل بود * كار او نيز چو من مشكل بود
نازنين نوگل شب ، شبنازم * گشت ناگاه سحر دمسازم
سحر آهسته مرا خواب ببرد * گل من نيز همان دم پژمرد
يار رنجور
دوستت دارم و رنجورى تو * كشدم بيشتر از دورى تو
دلم از درد غمت غافل نيست * گر ز سوز تو نسوزد دل نيست
دردمنديم من و تو هر دو * تو ز خود ناله كنى من از تو
ليكن اى درد تو درد دل من * من به جان درد كشم تو بر تن
تو ز تب شكوه برى پيش طبيب * كى بود شكوه شنو گوش حبيب
تو طبيبت به مداوا غمخوار * من حبيبم بپسندد بيمار
* *
چه كنى بيهُده از من پرهيز * تو علاج منى از من مگريز
شد هرآن چيز نبايد بشود * عمر حيف است كه در غم گذرد
روزى از چشم تو برقى بجهيد * كه سراپاى وجودم لرزيد
دلم از بارقهء چشم تو سوخت * آتشى از تف آن برق اندوخت