كيستم ؟
من كيستم ؟ شرارهء خاموش گشتهاى * از ياد رفتهاى و فراموش گشتهاى
با زخمهاى كهنه هماغوش گشتهاى * در سوك عشق مرده ، سيهپوش گشتهاى
نقشى به جاى مانده ز خاكستر زمان * برگ به باد رفتهاى از دفتر زمان
من زادهء بلايم و پروردهء غمم * سر تا به پا مصيبت و اندوه و ماتمم
با رنج همنشينم و با درد همدمم * كى چون تو بهرهمند ز لذّات عالمم
ما را در اين ميانه تفاوت بود بسى * گل را نزيبد آنكه شود يار با خسى !
از من نشان مجوى كه آن بىنشان منم * از خانهام مپرس كه بىخانمان منم
در پاى من مپيچ كه بار گران منم * موجى كه نيست يكنفس آرام ، آن منم
آنم كه دل به غرّش توفان سپردهام * صد بار زنده گشتم و صد بار مردهام
من ديگر آن بهار خزانسوز نيستم * ديگر پيامآور نوروز نيستم
ديروز آنچه بودهام امروز نيستم * آن شمع آتشين شبافروز نيستم
ديرى شكسته نغمهء من در گلوى من * يادى نمانده از من و از هاىوهوى من
من زورق شكستهء درياى حيرتم * گم كرده راه خانهء مهر و محبّتم
آوارهء بلاكش صحراى محنتم * آماج تير زخم زبان و ملامتم
من عاشقى بلاكشم از من حذر كنيد * من موج خون و آتشم از من حذر كنيد
نابسامانى
به دوش خستهام بار غم جان ماند و من ماندم * دلم در آرزوى وصل جانان ماند و من ماندم
به كام دل نديدم دولت صبح وصالش را * تمام عمر با من ، شام هجران ماند و من ماندم