تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥

كيستم ؟

من كيستم ؟ شرارهء خاموش گشته‌اى * از ياد رفته‌اى و فراموش گشته‌اى با زخمهاى كهنه هماغوش گشته‌اى * در سوك عشق مرده ، سيه‌پوش گشته‌اى نقشى به جاى مانده ز خاكستر زمان * برگ به باد رفته‌اى از دفتر زمان من زادهء بلايم و پروردهء غمم * سر تا به پا مصيبت و اندوه و ماتمم با رنج همنشينم و با درد همدمم * كى چون تو بهره‌مند ز لذّات عالمم ما را در اين ميانه تفاوت بود بسى * گل را نزيبد آنكه شود يار با خسى ! از من نشان مجوى كه آن بىنشان منم * از خانه‌ام مپرس كه بىخانمان منم در پاى من مپيچ كه بار گران منم * موجى كه نيست يك‌نفس آرام ، آن منم آنم كه دل به غرّش توفان سپرده‌ام * صد بار زنده گشتم و صد بار مرده‌ام من ديگر آن بهار خزان‌سوز نيستم * ديگر پيام‌آور نوروز نيستم ديروز آنچه بوده‌ام امروز نيستم * آن شمع آتشين شب‌افروز نيستم ديرى شكسته نغمهء من در گلوى من * يادى نمانده از من و از هاىوهوى من من زورق شكستهء درياى حيرتم * گم كرده راه خانهء مهر و محبّتم آوارهء بلاكش صحراى محنتم * آماج تير زخم زبان و ملامتم من عاشقى بلاكشم از من حذر كنيد * من موج خون و آتشم از من حذر كنيد

نابسامانى

به دوش خسته‌ام بار غم جان ماند و من ماندم * دلم در آرزوى وصل جانان ماند و من ماندم به كام دل نديدم دولت صبح وصالش را * تمام عمر با من ، شام هجران ماند و من ماندم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 455 | سيد محمد باقر برقعى