براى بستن دستم ز گيسوى بتم مويى * براى كشتنم از ابروى دلدار شمشيرى
بياور زان بت سيمين بدن اى باد پيغامى * بهسوى لعبت شكر دهان اى كلك تقريرى
نوازش كن بگو جان را به خشمآلود دشنامى * تفقّد كن بگو دل را به زهرانگيز تحريرى
پى نخجير با آهوى ترك مستت ار خواهى * نمايى صيد شيران زان كمند زلف زنجيرى
به قاب آيينهء دل تا دهم جا قطعهء عكست * ز سرو قد و آيينه رخت بفرست تصويرى
بترس اى بىوفاى مهلقا از آه شبگيرم * بده اى پرجفاى خوشادا در خلق تغييرى
بزن از پستهء چون غنچهء خندان خود حرفى * ببخش از عاشق دلدادهات هر جرم و تقصيرى
نجاتم تا دهى از جور و هجر ، اى مرگ تسريعى * خلاصم تا كنى از وصل و عشق ، اى صبر تأخيرى
به شب بر درگه دلدار بايد برد تعظيمى * ز كبر و خودپرستى نفس را بايست تحقيرى
سحرگه خاطر از اشراق عشق ار گشت نورانى * ز لطف دوست « انصارى » ببايد كرد تقريرى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 404
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٠٤