تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
ارزانى تو جنّت و كوثر بود كه ما * مشتاق جام باده و رخسار ساده‌ايم با آنكه چرخ بسته ره آرزو به ما * رخساره برفروخته ابرو گشاده‌ايم اى خضر ره ، عنايتى از مرحمت كه ما * دور از طريق مقصد و بيرون ز جاده‌ايم از ما بپرس راه خرابات را كه ما * زين دودهء شريف و از اين خانواده‌ايم راه گلوى من بگرفت آه آتشين * دانند خلق در ره تو بىاراده‌ايم فتوا « امين » نمىدهد اكنون به قتل خصم * ما بر خلاف مردم دون ، پاك‌زاده‌ايم

نوروز

چو نوعروس جهان يافت زيب و زيور و فر * زمين ز لاله و گل شد پر از زروزيور هواى باغ پر از مشك و عود و عنبر شد * فضاى باغ شد از ابر پردُر و گوهر ز يمن شوكت نوروز و فرّ فروردين * گرفت محفل روحانيون صفاى دگر ز بوسه اين دل غم‌ديده را صفايى بخش * فكن به عاشق افسرده دل ز مهر نظر ز راه صدق و طريق صفا مگردان روى * ز راه مهر و طريق وفا مپيچان سر دليل راه به دست آر تا كه در ره عشق * نجات يا بى و ايمن شوى ز خوف و خطر ز خويش رنجه مكن خاطر شكسته‌دلان * كه آه خسته‌دلان مىكند هميشه اثر مباش در طلب مال از طريق ستم * كه زود مىرود از چنگ مال بادآور عطاى نعمت حق را هميشه شكرگزار * كه شكر نعمت ، نعمت نمايد افزونتر براى ديدن ياران خويش روزى چند * تو راست وقت تماشاى اين سراى دودر غنيمت است در اين چند روزه عمر « امين » * وفا و مهر كنى در جهان زودگذر