امين شاعرى غزلسراست و غزلياتش از سادگى و لطافت لفظ و معنى برخوردار است و در سال 1319 شمسى منتخبى از اشعارش به نام غزليات امين به چاپ رسيد . از نظم اوست :
شب فراق
زدهست آتش حرمان شراره بر دل من * نگشته غير تعب در زمانه حاصل من
گشايشى بفرستيد و همّتى بكنيد * خداى را ز پى حلّ كار مشكل من
به فكر زلف و رخت اوفتادهست دلم * فغان ز فكر دراز و خيال باطل من
به روزگار سلامت رفيق دلها باش * خصوص اين دل شوريدهحال غافل من
بههيچرو ندهم راه دوستى از دست * اگر شود به خدا مهر دوست شامل من
من و شكستهدلى گشتهايم مونس هم * شدهست بخت سيه پاسدار منزل من
جدا ز شمع رخ دلفروز يار « امين » * شب فراق بود تار و تيره محفل من
نقد جان
ز هجر روى تو اى مه ، پريش و زار و فكارم * بجز وصال تو در دل دگر اميد ندارم
گرم ز قهر برانى ورم ز لطف بخوانى * چو جانب دگرم نيست رو بهسوى تو آرم
هزار شكر كه روز فراق رفت به پايان * ز صبح روى تو گرديد روشن اين شب تارم
ز من مپرس كه صبر و قرار از چه ندارى * خدا گواست كه عشقت ربوده صبر و قرارم
من از گدايى كويت چگونه دست بدارم * كه بندگى تو پيوسته گشته است شعارم
چمن گرفت طراوت اگر ز باد بهارى * مرا چه سود كه بىتو خزان شدهست بهارم
چرا ز جور « امين » را به دست هجر سپارى * بيا كه در قدمت نقد جان و سر بسپارم
آرزوى وصل
ما سالهاست طالب معشوق و بادهايم * از دست رفتهايم و ز پا اوفتادهايم
آن شوكت و جلال و بزرگى كه داشتيم * اندر ره وصال تو از دست دادهايم
در آرزوى وصل رخت جان سپردهايم * در راه عشق از دلوجان رونهادهايم
در شاهراه عشق سوارند همرهان * ما در بساط بازى دوران پيادهايم