تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦

ترانهء محزون

خوبان گل‌اند و خار جفا در كنارشان * چون ما كسى مباد گرفتار و خارشان اى خوش به حال روز كسانى كه گاه‌گاه * دارد به لب تبسّمى از لطف يارشان من نيستم حسود ، ولى رشك مىبرم * بر مردمى كه يار بود در كنارشان آنان كه دل به يار سفر كرده مىدهند * آواره مىشوند چو ما ، از ديارشان اى باد صبحدم به عزيزان من بگو * دل گويدم : كه كار ندارم به كارشان سوز دلم ز دورى و در ديده مىكشم * روزى ، اگر نسيم بيارد غبارشان امّا هزار حيف كه بيچاره عاشقان * اوّل به دست يار بود اختيارشان ما داغ هجر ديده و خورديم خون دل * از دست مردمى كه : تفو بر تبارشان عشّاق داغ‌ديده نخواهند سنگ گور * بعد از وفات ، لاله دمد بر مزارشان امّا به گور من بنويسيد اين غريب * دنبال گلرخان شد و شد خوار و زارشان آنان كه داغديدهء هجرند و عاشق‌اند * « اميد » اين ترانهء محزون نثارشان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 356 | سيد محمد باقر برقعى