ترانهء محزون
خوبان گلاند و خار جفا در كنارشان * چون ما كسى مباد گرفتار و خارشان
اى خوش به حال روز كسانى كه گاهگاه * دارد به لب تبسّمى از لطف يارشان
من نيستم حسود ، ولى رشك مىبرم * بر مردمى كه يار بود در كنارشان
آنان كه دل به يار سفر كرده مىدهند * آواره مىشوند چو ما ، از ديارشان
اى باد صبحدم به عزيزان من بگو * دل گويدم : كه كار ندارم به كارشان
سوز دلم ز دورى و در ديده مىكشم * روزى ، اگر نسيم بيارد غبارشان
امّا هزار حيف كه بيچاره عاشقان * اوّل به دست يار بود اختيارشان
ما داغ هجر ديده و خورديم خون دل * از دست مردمى كه : تفو بر تبارشان
عشّاق داغديده نخواهند سنگ گور * بعد از وفات ، لاله دمد بر مزارشان
امّا به گور من بنويسيد اين غريب * دنبال گلرخان شد و شد خوار و زارشان
آنان كه داغديدهء هجرند و عاشقاند * « اميد » اين ترانهء محزون نثارشان