خاطرات غمانگيز
به خاطر تو گذشتم ز يادگار گذشته * تو هم گذشتى و حيران شدم به كار گذشته
گذشت عمر عزيز و تو را نديده گذشته * ز خاطرات غمانگيز انتظار گذشته
بشوى از رخ زرد من اى سرشك خدا را * غبار حسرت و اندوه روزگار گذشته
بهار زندگىام شد خزان و خير نديدم * نه از خزان كنونى نه از بهار گذشته
نشاط و شور جوانى ز كف به عشق تو دادم * ز كوى خويش مرانم به اعتبار گذشته
« اميد » زندگىام بودى و ز دست برفتى * كنون ترانه سرايم به يادگار گذشته
خزان عمر
امروز كه رنگ و بويى اندر گل ماست * چون لاله بجز آتش و خون در دل ماست
فردا كه خزان به گلشن عمر وزيد * اى لالهرخان چه از جهان حاصل ماست
نوش و نيش
اين نوش جهان كه خالى از نيش نبود * شايستهء اين شتاب و تشويش نبود
اكنون كه گذشته زندگى مىفهميم * عمر من و تو فسانهاى بيش نبود
محكوم زمان
ما مرغ گفتار جهانيم همه * محكوم زمانيم و مكانيم همه
هر شمع برافروخته شد چند صباح * پروانهصفت عاشق آنيم همه
مات شديم
تا معتكف كوى خرابات شديم * آسوده از اين وهم و خرافات شديم
زان روز كه با پيادگان بنشستيم * در بازى شطرنج جهان مات شديم