تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
وين طرفه كه اى غزال از طرفى * صد صيد گرفتى و رها كردى از ديده نهان شدى و اندر دل * اى شاهد شهر ، جلوه‌ها كردى وصف لبش اى صبا مگو كز غم * پيراهن غنچه را قبا كردى
* *
روزى برسى به دولت وصلش * كاخر ، شب هجر ، ناله‌ها كردى جز درد « الهى » از غم عشقت * درد همه عاشقان دوا كردى

اسرار قضا

هيچ‌كس پرده ز اسرار قضا نگشايد * آرى اين عقده به‌جز لطف خدا نگشايد گر صبا باد دو صد چين كند از زلف بتان * يك‌خم از طرّهء آن زلف دوتا نگشايد راه صدسال به جايى نبرد مشتاقى * كه بر او دلبر ما چشم رضا نگشايد عقده‌ها از غم هجران تو در دل ما راست * كه به‌جز زلف گره‌بند شما نگشايد درگه دولت و اقبال رقيبان بستند * آه اگر آن بت با مهر و وفا نگشايد همّت از مردم كوته‌نظر سفله مخواه * قفل گنجينهء شه دست گدا نگشايد سخن مدّعيان نغز و لطيف است ولى * غير شعر تو « الهى » دل ما نگشايد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 339 | سيد محمد باقر برقعى