دكتر افشار از شخصيتهاى موفق و خوشبخت بود ، زيرا در زمان حيات منشأ خدمات ارزنده بود و پس از درگذشت نيز يادگارهاى بسيار خوبى از خود بر جاى گذارد . فرزندان صالح و شايستهاى كه مصداق بارز آن ، دانشمند مفضال و محقق پركار ، ايرج افشار است كه حقا شايستگى آن را دارد كه همواره نام پدر را زنده نگاه دارد ، بخصوص به همت و پايمردى او مجلهء آينده به همان سيره و سبك منتشر مىشود .
دكتر افشار شاعرى توانا بود و در نظم شعر در انواع آن قدرت و مهارت كامل داشت ، قطعات و غزليات و قصايد و ديگر اشعارش در عين انسجام لفظ ، از مضامين تازه و نو مشحون و از لطف خاصى برخوردار است .
لكهء ننگ
اى پردگيان تا ز شما پرده برافتاد * هر عيب و هنر بود از آن پرده درافتاد
چون سرو خوش و راست به بستان بخراميد * نى چون گل سورى كه به هر رهگذر افتاد
آن سرو هميشه به چمن خرّم و زيباست * وين گل دوسه روزى چو گذشت از نظر افتاد
بينم كه رخ « لاله » پر از ژالهء اشك است * در مجلس اغيار كه او را مگر افتاد ؟
بر چهرهء زيبا اگر از ننگ غبارى * بنشست ، مپندار كه با گريه برافتاد
دريا كند از ديده نيارست زدودن * بر دامن كس لكهء ننگى اگر افتاد
سه زيور
مرا خيال خوشى صبحدم بهسوى تو برد * به لالهزار و گلستان در آرزوى تو برد
بهار بود و گلستان شكفته بود از گل * مرا ميانهء گلها به جستجوى تو برد
هواى باغ دم صبح بوى زلف تو داشت * مگر صبا به گلستان نسيم كوى تو برد ؟
ميان آنهمه گل بودى آنچنان ممتاز * كه رونق از همه گلهاى باغ بوى تو برد
ز شرم چشم تو نرگس نداشت حالت خوش * كه عطر سنبل و تاب بنفشه خوى تو برد
به پيش غنچه دهان تو غنچهاى نشكفت * كه آبروى گل سرخ ، رنگ و روى تو برد
شكست رونق بازار سوسن و شببو * كه در برابر هر گل نسيم ، بوى تو برد
چو دست من به وصالت نمىرسد بارى * خوش آن خيال كه يكدم مرا بهسوى تو برد
*