تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
دكتر افشار از شخصيتهاى موفق و خوشبخت بود ، زيرا در زمان حيات منشأ خدمات ارزنده بود و پس از درگذشت نيز يادگارهاى بسيار خوبى از خود بر جاى گذارد . فرزندان صالح و شايسته‌اى كه مصداق بارز آن ، دانشمند مفضال و محقق پركار ، ايرج افشار است كه حقا شايستگى آن را دارد كه همواره نام پدر را زنده نگاه دارد ، بخصوص به همت و پايمردى او مجلهء آينده به همان سيره و سبك منتشر مىشود . دكتر افشار شاعرى توانا بود و در نظم شعر در انواع آن قدرت و مهارت كامل داشت ، قطعات و غزليات و قصايد و ديگر اشعارش در عين انسجام لفظ ، از مضامين تازه و نو مشحون و از لطف خاصى برخوردار است .

لكهء ننگ

اى پردگيان تا ز شما پرده برافتاد * هر عيب و هنر بود از آن پرده درافتاد چون سرو خوش و راست به بستان بخراميد * نى چون گل سورى كه به هر رهگذر افتاد آن سرو هميشه به چمن خرّم و زيباست * وين گل دوسه روزى چو گذشت از نظر افتاد بينم كه رخ « لاله » پر از ژالهء اشك است * در مجلس اغيار كه او را مگر افتاد ؟ بر چهرهء زيبا اگر از ننگ غبارى * بنشست ، مپندار كه با گريه برافتاد دريا كند از ديده نيارست زدودن * بر دامن كس لكهء ننگى اگر افتاد

سه زيور

مرا خيال خوشى صبحدم به‌سوى تو برد * به لاله‌زار و گلستان در آرزوى تو برد بهار بود و گلستان شكفته بود از گل * مرا ميانهء گلها به جستجوى تو برد هواى باغ دم صبح بوى زلف تو داشت * مگر صبا به گلستان نسيم كوى تو برد ؟ ميان آن‌همه گل بودى آن‌چنان ممتاز * كه رونق از همه گلهاى باغ بوى تو برد ز شرم چشم تو نرگس نداشت حالت خوش * كه عطر سنبل و تاب بنفشه خوى تو برد به پيش غنچه دهان تو غنچه‌اى نشكفت * كه آبروى گل سرخ ، رنگ و روى تو برد شكست رونق بازار سوسن و شب‌بو * كه در برابر هر گل نسيم ، بوى تو برد چو دست من به وصالت نمىرسد بارى * خوش آن خيال كه يكدم مرا به‌سوى تو برد
*
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 314 | سيد محمد باقر برقعى