تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠

نكويى كردن

براى آنكه بياسايم از حوادث دهر * جهان و هرچه در او هست مختصر گيرم سزاى نيكى من گر هزار بد بدهند * بدين خوشم كه نكو كرده‌ام ز سر گيرم

فريب مده ، فريب مخور

آن شنيدم كه رادمرد بزرگ * پايهء مردمى چنين بنهاد كه نه از كس فريب بايد خورد * نه كسى را فريب بايد داد

انتخاب دوست

به روزگار جوانى بيازماى كسان * ببين فرشته‌خصالند يا كه ديو و ددند براى عمر رفيق شفيق گلچين كن * ز مردمى كه هنرپيشه‌اند و باخردند ملامتت نكنند ار بدند خويشانت * به اختيار براى تو منتخب نشدند ولى به نيك و بد همنشين تو مسئولى * به همنشينى ، مردم به اختيار خودند معاشران تو گر چند تن ز خوبانند * غمت مباد كه ابناء روزگار بدند

رباعيات

آن‌كس كه ز حال بىكسان غافل نيست * يكسانى مردم برِ او مشكل نيست تا عقل پسندد به مساوات بكوش * آن دل كه به حال كس نسوزد دل نيست
* * *
تا كشت ستمگرى شود پاك درو * تا آنكه ستمگرى نزايد از تو اين خوى ستمكشى برون كن از سر * نه زور به كس بگو نه از كس بشنو
* * *
چون حادثهء سخت كند روى به مرد * گر چاره توان چاره همىبايد كرد ور چاره نداشت غم نمىبايد خورد * غم جان و تنت كاهد و افزايد درد
* * *
آن روز جهان روى به بهبود كند * مردم ز مددكارى خود سود كند كز كوشش و كار هركس آرد به وجود * زان بيش كه بهر خويش نابود كند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 310 | سيد محمد باقر برقعى