تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧

بردن و باختن

هيچ‌كس از قمار طرف نبست * زان كه بردِ قمار باختن است هركه زين كار بهره برد بباخت * هركه زين دام دانه جست نرست مرد خوش‌خوى را كند بدخوى * با حريفان پست چون پيوست تهمت و ناسزا دروغ و قسم * از دوسر رايج است در هر دست بهر يك بستنى به گاه قمار * اى بسا عهد دوستى كه شكست از سر مال خويشتن برخاست * هركه در پاى اين بساط نشست خود گرفتم كه هيچ‌يك نبود * زشت‌تر هم از اين دو كارى هست ؟ كه برى مفت دسترنج كسان * يا دهى دسترنج خويش از دست

يك زن خوب

يك زن خوب مرد را كافيست * بيش از اين هم دگر نمىشايد گر فزون شد ، ز عمر خواهد كاست * هيچ بر عيش هم نيفزايد از يكى بيش اگر بخواهى زن * به‌جز اندوه و غم نمىزايد اى كه زن بيش خواهى و گويى * كه به قرآن خداى فرمايد گر خدا گفت با عدالت گفت * وان ز دست تو برنمىآيد بر سر زن اگر بخواهى زن * هيچ‌يك زان دوّمى نياسايد گاه باشد زن از تو گيرد ياد * چشم بر روى غير بگشايد ور زن پارسا چنين نكند * خويش را بهر كس نيارايد هرچه از شوى كج‌روى بيند * راه صدق و صفا بپيمايد پروراند به جان و دل فرزند * جان در اين ره نثار بنمايد دل به ديگر زنى نبايد داد * مرد را هم خجالتى بايد

چرا خيّام را ستايند ؟

جهانى ستايند خيّام را * كه انديشه‌ها بىكم‌وكاست گفت پسنديد هر چيز را در جهان * نترسيد از هيچ‌كس ، راست گفت دل عالمى را به گفتار برد * چرا ، چون دلش هرچه مىخواست گفت