بردن و باختن
هيچكس از قمار طرف نبست * زان كه بردِ قمار باختن است
هركه زين كار بهره برد بباخت * هركه زين دام دانه جست نرست
مرد خوشخوى را كند بدخوى * با حريفان پست چون پيوست
تهمت و ناسزا دروغ و قسم * از دوسر رايج است در هر دست
بهر يك بستنى به گاه قمار * اى بسا عهد دوستى كه شكست
از سر مال خويشتن برخاست * هركه در پاى اين بساط نشست
خود گرفتم كه هيچيك نبود * زشتتر هم از اين دو كارى هست ؟
كه برى مفت دسترنج كسان * يا دهى دسترنج خويش از دست
يك زن خوب
يك زن خوب مرد را كافيست * بيش از اين هم دگر نمىشايد
گر فزون شد ، ز عمر خواهد كاست * هيچ بر عيش هم نيفزايد
از يكى بيش اگر بخواهى زن * بهجز اندوه و غم نمىزايد
اى كه زن بيش خواهى و گويى * كه به قرآن خداى فرمايد
گر خدا گفت با عدالت گفت * وان ز دست تو برنمىآيد
بر سر زن اگر بخواهى زن * هيچيك زان دوّمى نياسايد
گاه باشد زن از تو گيرد ياد * چشم بر روى غير بگشايد
ور زن پارسا چنين نكند * خويش را بهر كس نيارايد
هرچه از شوى كجروى بيند * راه صدق و صفا بپيمايد
پروراند به جان و دل فرزند * جان در اين ره نثار بنمايد
دل به ديگر زنى نبايد داد * مرد را هم خجالتى بايد
چرا خيّام را ستايند ؟
جهانى ستايند خيّام را * كه انديشهها بىكموكاست گفت
پسنديد هر چيز را در جهان * نترسيد از هيچكس ، راست گفت
دل عالمى را به گفتار برد * چرا ، چون دلش هرچه مىخواست گفت