رباعيات
يك باغ لطافت است گويى تن تو * صد خرمن گل درون پيراهن تو
چون آرزويى كه مىگريزى به شتاب * دستى نرسد دريغ بر دامن تو
* *
در هر نفسى هواى روى تو كنم * شب با دل خويش گفتگوى تو كنم
چون آينه روشن است از جلوهء تو * هر گوشهء دل كه جستجوى تو كنم
* *
جز كوى تو در جهان پناهم نبود * بر روى كسى جز تو نگاهم نبود
بار گنهم ز كوه گر بيشتر است * از لطف تو بيم از گناهم نبود
* *
يا رب تو مرا به خويش مغرور مكن * راه خردم به چشم مستور مكن
افتاده و ناتوان شدم دست مرا * از دامن لطف خويشتن دور مكن
* *
اى آنكه پناه هر گنهكار تويى * ستّار تويى ، واقف اسرار تويى
غرق است به درياى گنه « آگاهى » * بگذر ز كرم از او كه غفّار تويى
* *
افسوس كه غافليم و ايّام گذشت * هر روز به سر رسيد و هر شام گذشت
هرچند كه عمر جاودان را كس نيست * خوشبخت بود كسى كه خوشنام گذشت