تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
كشمشم را هم بايد بخورم * توى يك ليوان هم آب بنوشم با تو همهء دلخوشى من اين است * كه كسى باشد باهم پرواز كنيم پك به يك سيگار باهم بزنيم * پشت يك پنجره بنشينيم زنده بودن را باهم تقسيم كنيم * در كف دست به هم آب بنوشانيم دلخوشى را باهم * روى يك بوم به رنگ سبز ترسيم كنيم و كنارش بنشينيم و هوايى بخوريم . * دلخوشى هرجا هست ، يك سبد لبخند برايش ببريم * و بگوييم سلام سفره بىنان و هوا آلوده‌ست * هيچ مىدانى چند سال است كه از ما قهرى ؟ با تو امّا دل ما آسوده‌ست * دلخوشى جان از ما قهر نكن ما ، اگر قهر كنى مىميريم * ما غلط كرديم ما دگر « بونه » نمىگيريم

رخداد

گاو زردى را ديدم در راه شمال * داشت كاغذ مىخورد من به او سيب تعارف كردم * بچه‌ها خنديدند .