تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥

خاك شور

چون رودى از كوير وجودم عبور كن * وين سرزمين سوخته را غرق نور كن باز آى و چون بهار گل‌افشان دل مرا * از نو پر از پيام اميد و سرور كن عشقى گذر نكرد ز باغ خيال من * اى آبروى عشق تو زين ره عبور كن خواهى كه از كوير بجوشد حباب گل * در ذهن من كه بىتو كويرم خطور كن اى خسته از نوازش دست ريا بيا * سيرابم از كرامت ابر حضور كن چون خاك شخم خورده ز خشكى شكسته‌ام * آه اى صداى چك‌چك باران ! ظهور كن اى اشك ، سر به صخرهء زانوى من بساى * بارى حديث غصّه به سنگ صبور كن اينك كه ذهن پنجره خالى ز پرس‌وجوست * يادى ز شمع خاطره از راه دور كن با كاروان ياد از آن سرزمين دور * پيغام را روانهء اين خاك شور كن افتاده است جام غرور از كف « اديب » * هان يك نگاه نذر شكست غرور كن

دلخوشى

قلمى داشته‌ام جوهر آن خشك شده * يا نبايد بنويسد ديگر تازه كاغذ هم آن‌قدر گران است كه حيف است حرامش بكنيم * زندگى آخر غير از هدفى انسانى ، دلخوشى مىخواهد . * دلخوشى هم كه سر راه نيفتاده كه برداريمش و به آسانى در توبره بگذاريمش * يا كتابى بايد خواند كه نيست ، يا زنى بايد باشد كه به او ، * دودوتا را بتوان فهماند ، كه نيست . من نمىدانم بهداشت چه مىگويد * هيچ‌كس سيگار نبايد بكشد دو نفر آب ز يك كاسه نبايد بخورند * من كه سيگارم را بايد بكشم