تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
حرف دل چون بال پروانه دو مصرع بيش نيست * روز و شب با من همين تك‌بيت زيبا را بخوان پرچم دست غريق از نعره پرغوغاتر است * از خموشى نطقه‌بستنهاى غوغا را بخوان يك‌نفس خرج قفس‌زادان كن اى آوازه‌خوان * قصّهء اين طوطى غمگين تنها را بخوان زان اوستا مىتراود بوى رنگ كهنگى * حاليا بردار چنگ و اين اوستا را بخوان سنبلستان زنده گردد باز از بوى بهار * زير لب اى خاك مُرده‌فام سقّا را بخوان دست پيش آورده‌ات را بوسم اى صبح اميد * ما همه امّيدوارانيم ، هان ما را بخوان بر فراز از دست خونين پرچم سرخى « اديب » * و ز پس سنگر سرود فتح فردا بخوان

انعكاسى در هميشه

هر ريشه از دل خاك دست دعا برآرد * هركس خدا خدا را با يك صدا برآرد حكم قضا نوشته‌ست بر بالهاى توفان * كاين را به‌جا گذارد وان را ز جا برآرد ما دلو و ريسمانى افكنده‌ايم در چاه * جوشانى از دل سنگ ، دست خدا برآرد دست طبيب مشفق با يك اشارت دوست * از برگى و گياهى نقش شفا برآرد اسباب اقتضايش بس سنگ را كند لعل * سعى هزار سال از يك اقتضا برآرد تو سعى خود فزون كن كان هم اشارت اوست * كز قعر چاه آبى با دست ما برآرد دل چون خليل بسپار بر شعله‌هاى سوزان * دلدار اگر بخواهد كام از بلا برآرد آيا شود كه دلدار ما را به خود بخواند * وان لطف انتها را از ابتدا برآرد تسبيح را نگه كن در كشتزار هستى * كز خاك ريشه‌اى كور ، دست دعا برآرد دلدار نامه‌خوان است بنويس « اديب » طومار * ننوشته نيز داند وان خواستها برآرد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 244 | سيد محمد باقر برقعى