تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
نگار " توسط مؤسسهء انتشاراتى پاژنگ طبع و نشر شد . اديب شاعرى توانا و از استعداد كافى برخوردار است زبان شعرش شيوا و رساست و در شعر كلاسيك و نو هر دو طبع‌آزمايى كرده و توانايى خود را نشان داده است و از انواع شعر كلاسيك ، به سرودن غزل علاقهء بيشترى دارد . نمونه‌هاى زير از نظم اوست :

مرواريد سياه

چو مرواريد ماندم در ته بحر فراموشى * همان‌جا مُردم و مدفون شدم در عمق خاموشى نه نفرينى به بخت خويش كردم از تُنُك صبرى * نه فريادى برآوردم در آن قعر از سبك‌جوشى اگر بر سينهء دلدار ننشستم چو مرواريد * نصيبم بود با اشباح مرجانها هماغوشى گهى افتادم از يك‌سو به جولانگاه هشيارى * گهى غلتيدم از سويى به خلوتگاه بىهوشى مرا آن ته‌نشينىها چه‌ها آموخت از دوران * كه راز صبر در گوش صدف گفتم بناگوشى پيام خون خود را مىنوشتم بر كلاه موج * اگر مىگشت در رگهاى من خون سياووشى چو من شوريده‌حالان را دگر حالى نمىبخشد * نه سرمستى ، نه رسوايى ، نه شيدايى ، نه مدهوشى خوشا مستى كه بر هر درد بىدرمان دوا باشد * ولى افسوس ! مستى هم نمىآرد فراموشى كسى قدر مرا نشناخت من هم دم فروبسته * چو مرواريد خون خوردم ز درد خانه بر دوشى بلى تا دور بودم من ، سراپا كور بودم من * كه در ساحل چه گندى هست و من در خواب خرگوشى من و تو هر دو مرواريد درياهاى بىناميم * به بخت ما نمىآيد « اديبا » اين سيه‌پوشى