تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
در جستجوى او همهء كوههاى شهر * كندند روى راه به هر سو نشانه‌ام
* *
هر شب كنار رخنهء ديوارها چو دزد * مىافكنم به روى زمين طرح سايه‌اى دايم هوار مىكشد ، اى مرد دور شو ! * در هركجا ترانهء لالاى دايه‌اى
* *
او رفت و من به ميكده‌ها گم شدم ز چشم * غير از شراب هيچ‌كس از او خبر نداشت در باده ، مىنشست نگاهش بسى به عمق * ديگر به او زبانِ نگاهم اثر نداشت
* *
مىزد به قلب جام رخش در شراب تلخ * گاهى فراز آمده و گاه مىرميد چون خوشه‌هاى تازه كه رويد به دشتها * موى سياه او ز دل باده مىدميد
* *
مىبردمش به حلق كه شايد پياله را * از او تهى نموده و خود جام او كنم امّا - دريغ ! خواب فروكوفتم ز پاى * تا آمدم كه با تن او شستشو كنم
* *
اينك هزار سال است كز نام ميكده * هر صبح آفتاب تراود به روى من من همچنان به جستجوى او درون راه * او همچنان نيامده مانده به‌سوى من

ستاره « 1 »

امشب ستاره‌اى كه نهان بود پيش روى * در چشم هركه هست فروبرد پاى نور امّا كسى نديد كه چندين هزار سال * آن نور رانده است سوى ما ز راه دور
* *
شايد در آن كبودى بىانتها شبى * توفان مرگ كنده ز جاى آن ستاره را او رفته است ، ليك به سوسوى خود كنون * آباد كرده است دل هر كناره را
* *
او مدّتيست مرده و بنهاده بىدريغ * تابوت خود به دوش فضاهاى بيكران
هامش
( 1 ) - فكر از ميخائيل امينسكو است .