- 3 -
پروانگانِ برف * پرپرزنان ز سقفِ مهآلودِ آسمان
بر كوه و دشت و جنگل ، * بر شهر و روستا
با ريزشِ مداومِ پيگير حملهور * و با غرور و سطوت ،
اين بيكرانه خاك زمين را * تسخير مىكنند .
سرود بهار
سرود چلچلهها ، صبحدم ، طنينانداز * ميان گنبد زيباى آسمان پيچيد
و در نسيم دلانگيز صبح - * جارى شد :
بهار آمده است .
جزيره
غم با تمام وسعت خود - * امشب
چون بيكرانه بحر خروشان ، * دل -
اين جزيرهء كوچك را * در خود كشيده است .