اساس آن درس ، بيان اصول معارف قرآنى است .
نهايت هرجا به بحثى فلسفى و عرفانى ، مربوط شود ، بدان بحث نيز اشاره مىكنند ، و موارد نقد و اشكال و عدم انطباق و نابجايى تأويل را يادآور مىشوند ، و ايشان از تعبّد در عقليّات پرهيز مىدهند .
مىگويند ، مطالب معارف و اصول چنان نيست ، كه در آنها تعبّد و تقليد روا باشد ، و بگوييم چون بزرگى گفته است ، پس بايد پذيرفت . ( نقل مطالب و عبارات بتقريب ) .
اين هم خاطرهاى بود ، كه ثبت آن را دوستان مىخواستند . و روشن است ، كه تأييد شخصى چون آقاى ميلانى ، حجت بود . مرد خلافگو نبود ، و نيازى نيز به خلافگويى نداشت . و تأييد ايشان براى ما دلگرمكننده نيز بود . چون آقاى ميلانى ، خود از اساتيد متبحّر فلسفه بود ، و فلسفهدانى بود ، ماهر ، و شاگرد مبرّز و منحصر به فرد صاحب « نهاية الدّراية » ، و منظومهء « غاية الحكيم » ، ( كه برخى آن را بر منظومهء سبزوارى ، ترجيح دادهاند ) بود . و حضور ذهن فلسفى ايشان نيز قوى بود . يك روز در خدمتشان بحثى به ميان آمد ، در مورد نظريهء مرحوم ملا صدرا ، دربارهء « مادّية الحدوث » ، بودن نفس .
ايشان وارد بيان مطلب و تشقيق صور آن شد . . . و نشان داد ، كه تا چه اندازه بر اين مطالب ، تسلّط دارد .
5 . افسوس كه كتاب شيخ استاد درباره نفس و معرفت نفس و نقل اقوال در آن باره ، با نقض و ابرامهاى مستند و علمى ، هنوز به چاپ نرسيده است . در آنجا مقام علمى فلسفى و عرفانى ايشان بيشتر بروز يافته است ، ليكن در كتاب « بيان الفرقان » ، بناى كار بر اشارات تمهيدى بوده است ، به منظور توضيح فرق مسائل بر مبناى قرآنى ، و بر مبناى فلسفى و عرفانى . و در اين كتاب « مقدمات مطويهء » ، بسيارى هست ، كه نياز به ذكر دارد . در واقع بايد كارى كارستان مانند كار ارزندهاى كه مرحوم مطهرى ، دربارهء كتاب « روش رئاليسم » ، انجام داده است ، در مورد اين كتاب نيز انجام بيابد ، به ويژه دربارهء جلد اول و سوم آن ، در مباحث توحيد و معاد .
و مقدمهاى تحليلگر ابعاد مسائل و روشنگر آفاق مطالب بر آن افزوده گردد .
و اين جانب در قصيدهاى به عربى ، ( در حدود 70 بيت ) ، كه در بيان مرام « مكتب تفكيك » ، سرودهام ، از مقام اين آموزشگر بزرگ معارف آسمانى نيز ستايش كرده و اداى حقّى نمودهام ، اينك ابياتى از آغاز آن قصيده :
علومُ النّاس كلّهم هباء * سوى ما علمته الانبياء
حقايق أودعوها فى كهوف * لتكشف عن مداها الأوصياء
بصائر تبزع الارواح منها * كما بزغت بمطلعها ذكاء
علوم مرسلات قد تبدّى * لها من فيض مرسلها رواء
فخذها من مطالع نور وحى * تجدها لا يغطّيها العماء
فنور ثم نور ، ثم نور * من الانوار جاء لها بهاء
ففى الوحى التّهامىّ اهتداء * و فى البرق اليمانى ، الضياء
* و ابياتى در مقام شيخ استاد
فيا شيخ المعارف و المعانى * أفض مما افاض لك الولاء
من « القرآن » علما مستبينا * لمقتبس الهدى منه اصطلاء
فدوما قد قبست العلم دوما * من « الوحى القويم » ، و لا خطاء
بيان الفرق جاء على يديكم * فلاح الفرق ثم الاهتداء
و كم علّمتنا زيف المبانى * فبان الحق ، ليس به التواء
مرثيه شيخ استاد را سرودم ، و در آن سروده از كمبود چنان مربيانى دردگزارى كردم . آن را براى خوانندگان اين مقال مىآورم :
كعبه ناپيدا شد اى ياران ، دليل راه كو ؟ * شب فروگسترد تاريكى ، فروغ ماه كو ؟
يوسف مصر دل افتادهست اندر قعر چاه * آنكه يوسف را برون آرد ز قعر چاه كو ؟
آنكه ديدارش خدا را ياد مىآورد ياد * ويژه هنگامى كه از دل مىكشيد « اللّه » كو ؟