بتپرستى ، يهوديان از همهء آنان ، در دين راسختر و بر مخالفان سختتر و كينهتوزتر ، بودند . با اين حال شنيده نشد ، در عربستان ، براى قبول يا ترك دينى فشار يا شكنجه به كار رود ، و اگر به ندرت اتّفاق افتاد ، يهود بودند ، كه نصارى را شكنجه مىدادند .
نصارى ، هم در دين خويش ، چندان بصيرت نداشتند ، چون دين مسيحى ، مشتمل بر اسرار و مطالب غامض است ، كه مردمى مانند عرب پايبند محسوسات ، البتّه آنها درنمىيافتند . بتپرستان سواد أعظم جزيرة العرب بودند ، و هر قبيله خدائى داشت ، و آنها كه به خداى واحد معتقد بودند ، بتان را شفيع خود مىشمردند . و كاهنان و بتان را تعظيم مىكردند ، اما اگر خبر غيب كه از كاهنى توقّع داشتند . درست نمىآمد ، او را مىكشتند . يا اگر حاجت آنان را بتان برنمىآوردند ، نذور و قربانى آنها را تبديل مىكردند . مثلا به جاى گوسفند ، آهو مىكشتند . بعضى عربها ، ستاره مىپرستيدند ، خصوصا خورشيد را ، قبيله كنانه ماه و دبران ، را عبادت مىكردند . لخم و جرهم پرستش مشترى را برگزيده ، و بعضى عطارد ، را به خدائى گرفته بودند .
نوطى و قيس عيلان ، شعراى يمانى ، را مىپرستيدند . علم آنان را به مسائل ما بعد الطبيعة ، با افكار دينى آنان قياس بايد كرد .
« كوسان دوبرسوفال » ، در تاريخ عرب ، گويد :
« بعضى از آنان مىگفتند ، چون انسان از اين جهان برود ، فانى مىشود . و بعضى به عالم ديگر معتقد بودند ، چون يكى از ايشان درمىگذشت ، بر گور او ناقه مىكشتند ، يا زنده در آنجا مىبستند ، و بىغذا ، رها مىكردند ، تا بميرد و معتقد بودند ، چون روح از تن جدا شود ، به صورت مرغى درآيد ، كه آن را « هامّه » ، يا « صدى » ، مىگفتند . و آن نوعى جغد است ، و مىگفتند : پيوسته سوى قبر مىآيد ، و نوحه مىسرايد ، و براى او اخبار فرزندان مىآورد ، و اگر كشته باشد ، آن مرغ پيوسته بانك مىزند ، و فرياد مىكند ، كه مرا سيراب كنيد ! مرا سيراب كنيد ! و همچنان صيحه مىزند ، تا خونى او را به قصاص بكشند . »
« لابوم » ، پس از نقل اين دو عبارت از دو دانشمند مذكور گويد : « كسى كه در عادات و اخلاق عرب ، تأمّل كند ، چنين پندارد ، كه مرحله اول از مراحل تمدّن ، را طى نكرده بودند ، و ليكن چون ملاحظه كنند ، كه به رابطهء عشيره ، چه اندازه پايبند بودند ، و به حفظ سلسله نسب اهتمامى سخت داشتند ، و حقوق بشرى را نيك ادراك مىكردند . و وسيع داشتند ، كمال معرفت آنان را به امور اجتماعى ، تصديق خواهد كرد .
عرب به نوشيدن مسكرات ولعى سخت داشتند . و اشعار آنان دلالت بر آن دارد . و ديگر از عاداتشان اين بود ، كه هر قدر تمكّن داشتند ، زن مىگرفتند ، و هروقت مىخواستند ، طلاق مىدادند .
و فرزندان ، زنپدر را به ارث مىبردند ، تا اسلام از آن منع كرد ، و عادتى زشت و دلخراشتر ، از همه آنكه دختران را زنده به گور مىكردند ، و با طبيعت به جنگ برمىخاستند . از اينها نبايد نتيجه گرفت ، كه آنان آمادهء اصلاح اخلاق نبودند . بلكه نشانه استعداد ترقى در آنها هويدا بود . كه شيفتهء آزادى بودند . و از قبول تحكّم سخت امتناع مىكردند . و عادت نكرده بودند ، به حكومت كسى تن در دهند ، فرمان جابران را گردن نهند ، و ديگر از عادات آنان كرم و مهماننوازى بود ، كه حاكى از علاقه و ارتباط و همكارى آنان با يكديگر دارد . و اين دو عامل سبب عمدهء ترقّى و پيشرفت است . جماعتى از عرب ، كه تابع امم متمدنترى بودند ، بسيار اندك و پراكنده و ديگران را به طريقت خويش دعوت نمىكردند . يهود قديم نژادپرست بودند . كه در آن مىزيستند . و بكسب مال مىپرداختند . و اگر گروه عرب را به دين
طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 882
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٨٨٢