تأثير آنان در جنگ جهانى اول و اينكه اروپا مديون كوشش آنان است ، بحث نموده ، سعى ايشان را براى فراگرفتن علوم و صنايع جديد و بهبود معاش و لوازم زندگى ، آورده است . و گويد : « كسانى كه اين ترقى را براى آنان بعيد مىشمارند ، با آنها معاشرت نكردهاند . و از جديّت آنان با كثرت عدد و يگانگى آنان در مقصد ، بىخبرند . ترقى نتيجه قهرى اين شكل عالى توحيد و يگانهپرستى اسلامى است . و اصول روحانى اين دين است ، كه همنژاد سامى و هم آريائى ، آن را مىپسندد » انتهى ملخصا .
عالم مصرى فريد وجدى ، در كتاب خويش موسوم به « دائرةالمعارف الاسلامى » مؤلّف « تفصيل الآيات » ، ژول لابوم ، را ياد كرده و عقيده وى را درباره اسلام و تأثير آن در جامعه بشرى آورده است ، و نكاتى چند از مقدّمه ، فهرست وى را ترجمه كرده ، و ما خلاصه آن را در اينجا نقل مىكنيم :
گويد : « براى آنكه انسان اندازه تأثير دعوتى را نيك دريابد ، بايد نخست صفات مميّزه داعى ، و پس از آن وضع مردم جهان را كه دعوت براى راهنمايى آنان است بشناسد ، مؤلّف ، پس از آن به وضع مردم جهان پرداخته ، آشفتگى اروپا و ملل آن را ، يكايك برشمرده است ، و اختلافات مردم هند و آسيا ، را در مسائل دينى و فلسفى و گرفتارىهاى هريك را در جنگهاى داخلى و خارجى ، شرح داده است . و جنگهاى ميان فارس و روم ، كه از زمان اسكندر در هم آويخته و خون يكديگر را مىريختند ياد كرده است . آنگاه گويد : روميان و يونانيان ، در شمال آفريقا خون مردم را مىمكيدند ، و مصر را با آن عظمت ديرين چون كالبد بىجان ساخته ، و ساير نواحى آباد و حاصلخيز آفريقا ، را از صاحبان آنجا گرفته ، و خود تملّك كرده بودند .
در ميان اين آشفتگيها مردم اميد به هيچ خير نداشتند ، و در اطراف خويش جز شرّ نمىديدند .
بزرگان و سرداران قوم آنها بودند ، كه آتش جنگ را بهتر افروزند ، و هيچ عاطفه انسانى ، آنان را تحريك نكند . و رغبت به چيزى نداشته باشند . غير از غنيمت و تاراج ، شهرها را مسخّر كنند . و مردان آنان را به خدمت گيرند ، و كشاورزان را استعمار كنند . اگر در دير راهبان و مكاتب فلسفى ، اندك فروغ ضعيفى خاموش نشدنى ، دور از اين تندبادها يافت نمىشد .
و دستبهدست منتقل نمىگشت . و كسانى كه ترقّى آينده بشر به عهده آنها محول بود ، دليرانه نگاهدارى نمىكردند . بربريت و توحش چنان در جهان غالب مىگشت ، كه نشانى از انسانيت ، نمىماند .
در اين حال يك بخش از ربع مسكون از اين فتنهها دور ماند ، نه آنكه چون اهل آنجا خردمندتر و مجربتر از ديگران بودند ، بلكه چون با ساير ملل رابطه نداشتند ، و اين بخش جزيرة العرب است . آنان از اختلافات جهان ، آگاه نبودند ، چين و هند ، را نمىشناختند . و از كشورهاى آسيا آميزش نداشتند ، و مىدانستند ، در نزديكى آنان مانند شام قومى از عرب سكنى دارند ، و براى تجارت بدانجا مىرفتند ، و دانسته بودند ، روميان قومى ديگرند ، گاهى بر آنجا مسلط مىشوند ، از آفريقا كشور حبشه را مىشناختند . « كوسان دوبرسوفال » ، در تاريخ عرب گويد : « شهرنشينان بحرين و عراق ، زيردست فارسيان و صحرانشينان آزاد بودند . مردم سوريه به روم باج مىدادند . اهل حجاز و عربستان مركزى ، وقتى تابعان حمير بودند . و بواسطه آنان سيادت فارس ، را پذيرفته ، اما در حقيقت استقلال تامّ داشتند . »
آنگاه ژول لابوم ، گويد : « چنان نبود ، كه عرب براى قبول دين از ديگر امم آمادهتر باشند » . « دوزى » ، در تاريخ عرب اسپانيا گويد : در كشور عربستان زمان محمّد ( ص ) ، سه دين رائج بود : دين يهود و مسيح و
طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 881
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٨٨١