تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
مىگرفتند ، و راه كج و انحرافى را مىپيمودند .

* در ردّ صوفيّه

جالب توجّه خواهد بود ، دانسته باشيم ، در اين قرن كتاب‌هاى متنوّع و متعدّدى از سوى علماى اسلام در مورد تصوّف ، و ردّ مسلك آنان به رشتهء تحرير درآمده است كه وجود همين تأليفات ، بهترين دليل رونق بازار صوفيّه مىتواند ، به شمار آيد . تعدادى از آنها را كه بالغ بر 20 عنوان مىگردد ، مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى ، در الذّريعة ، به ترتيب زير آورده است : « السّهام المارقة - مقصد المهتدين - ذخيرة المؤمنين - معيار العقائد - درّه فاخره - توضيح المشربين - اصل فصول التوضيح - سلوة الشّيعة - تبصرة النّاظرين - اعلام المحبّين - تسلية الشّيعة - زاد المرشدين - بضاعة النّجاة - درّ الأسرار - مسلك المرشدين - المطاعن - عين الحياة - الهادي إلى النّجاة - اعتقاد الدّوريستى - حديقة الشّيعة . . . » به اين ترتيب ، گرفتارى اغلب علماء ، در دوران قاجار در داخل ايران ، مبارزه و درگيرى با اين قبيل روشها و مسلكها و جبهه‌گيرىهاى داخلى و عقيدتى بود . مشاجره‌هاى شديد و طولانى ، گروه‌گرائىهاى صوفيگرى و درويش‌بازى ، تا دوران قاجار ، همچنان ادامه داشت ، تا با آغاز سلطنت محمّد شاه قاجار ، و صدارت حاج ميرزا آغاسى ، صوفى معروف ، و مرشد نامى شاه ، پا به مرحلهء نوين و رسمى گذاشت . در آن عهد نغمهء جديدى نيز به نام « شيخىگرى » از مجامع مذهبى عتبات عاليات طنين‌افكن گرديد ، و درگيرى تازه‌اى را پيش آورد . اين نغمهء جديد ، از آن نغمه‌هاى سابق نيز مشغول‌كننده‌تر و بازدارنده‌تر بود . اين گرايش نوظهور ، گرچه شايد ريشه‌هاى فلسفى و عرفانى ويژه‌اى خود را داشته است ، ولى به هر صورت منجر به ظهور مسالك فاسدهء « بابيگرى » و « بهائىگرى » ، شد و چراغ سبزى شد ، كه فرصت‌هاى وسيعى از شيعيان را به خود اختصاص داده و چه لطمه‌ها و صدمه‌هاى جبران‌ناپذيرى را ، در عرصهء فرهنگى و اجتماعى شيعه ، به وجود نياورد ؟ ازسوىديگر ، پادشاهان قاجاريه گرچه به ظاهر امر ، پيرو شرع مطهّر و مقلّد مراجع عاليقدر تقليد ، شمرده مىشدند ، و فتحعلى شاه قاجار ، از فقيه عصر و مجتهد نامور ، مرحوم حاج ملّا احمد نراقى ، ( م 1245 ه . ق ) ، رساله درخواست مىنمود ، و از سوى او رساله يا كتاب « وسيلة النّجاة » ، تأليف ، و به او اهداء گرديده بود ، يا گاهى استفتائات خود را به محضر مرحوم حاج ميرزا ابو القاسم گيلانى ، معروف به ميرزاى قمى صاحب « قوانين الأصول » ، مىفرستاد ، و از او در مورد مسائل شرعى و احيانا شخصى سؤالاتى را مىنمود ، و نذر و نياز خود را به عتبات عاليات گسيل مىدانست ، يا امكنه متبرّكه و بقاع مطهّره را تجديد بنا ، يا تأسيس و تعمير ساختمان مىنمود ، و گاهى با حوزه‌هاى علميّهء نجف و كربلا ، ارتباط برقرار مىساخت ، ولى همهء اين امور ، ظاهر كار مسئله ، و يك روى سكّه بود . ولى آن‌سوى چهره ، چيز ديگرى را نشان مىداد ، و به نظر مىرسد اين قبيل امور از باب سرپوش گذاردن يا ايجاد سوپاپ اطمينان و حفظ توازن سلطنت و استعمار و استحمار رعايا ، چيزى ديگرى نبوده است . در باطن امر ، جز به خواسته‌ها و هوسهاى خويشتن به چيز ديگر نمىانديشيدند .

* اوضاع خارجى

ازسوىديگر مىبينيم ، در اثر ضعف و فتور مديريّت حكّام قاجار ، در اين قرن ، بخش وسيعى از