تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
تلخيصى به دست فرزند مؤلّف ، فخر الدّين على ، نگاشته آمده است ، كه به نام كشف اسرار قاسمى ، ناميده شده است . 8 . رسالهء حاتميّه ، در ذكر داستانهايى دربارهء حاتم طائى ، كه به سال 891 ه . ق ، به نام سلطان حسين ميرزاى بايقرا ، نوشته است . « 1 » * نمونه‌اى از شعر او او فرد اديب و شاعرى بوده است ، و اشعار متنوّعى سروده است ، كه دو نمونه از شعرهاى او نقل مىشود : او در مورد ولايت گويد :
ذريّتى سؤال خليل خدا بخوان * وز لا ينال عهدى جوابش بكن ادا گردد تو را عيان كه امامت نه لايق است * آن را كه بوده بيشتر عمر در خطا
از همين شعر و كتاب روضة الشّهداى او ، كه در مقام بيان مصائب اهل بيت عصمت و طهارت ( ع ) است ، شيعه بودن او معلوم مىگردد . وى در مقام عبرت اين‌چنين مىسرايد :
دولت اگر دولت جمشيدى است * موى سفيد آيت نوميدى است مرد را دوستان صاحب‌دل * زيور دين و زينت دنيا است نعمت دهر اگرچه بسيار است * نعمتى بهتر از رفيق كجاست گر نيايد نكته‌اى از فقه و فتوا در ميان * منهدم گردد اساس شرع و ملّت در جهان « 2 »

* آرامگاه او

او در سال 910 ه . ق ، برابر 884 ه . ش ، درگذشته است ، و آرامگاهش هم‌اكنون در سبزوار ، بين آرامگاه حاج ملّا هادى سبزوارى و بناى مصلّاى سبزوار ، قرار دارد . « 3 »

253 . تفسير برهان الدّين شبسترى [ شهادت 915 ه . ق ]

مؤلّف آن ، برهان الدّين ، شيخ ابراهيم بن حسن شبستر نقشبندى ، ( متوفّى 915 ) ، يكى از اعلام و ادباى امامى قرن دهم هجرى مىباشد . او فرد اديب و لغوى و شاعر بود ، به حدّى كه به او ، عنوان « سيبويه ثانى » ، لقب داده‌اند . صاحب ايضاح المكنون از تفسر او خبر داده و مىنويسد : « شيخ ابراهيم بن حسن شبسترى ، متوفّى به‌صورت شهادت ، از اهالى آذربايجان به سال 915 ه . ق . تفسير او ، از ابتداى قرآن تا آغاز سورهء يوسف مىباشد . » « 4 » صاحب ريحانة الأدب ، در معرّفى تكميلى او مىنويسد : « او ملقّب به برهان الدّين ، از افاضل عرفاى اوايل قرن دهم هجرت ، و از مشاهير سلسلهء نقش‌بنديّه مىباشد ، كه در نحو و ادبيّات عربى و فنون شعرى ، وحيد عصر خود بود . مصنّفاتى در نحو و صرف و تصوّف دارد . از آن ميان : تفسير قرآن ، از اوّل تا سورهء يوسف . و از ديگر تأليفات او : انبيانامه ، التّائيّه در نحو كه در غرّهء محرّم 900 ، بعد از هجرت از تأليف آن فارغ شده است . او كافيهء ابن حاجب را به شعر درآورد و مطالبى به آن افزود و « نهاية البهجة » اش ناميد . و آغاز اشعار چنين است :
تيمّنت بسم اللّه مبدئ البريّة * مفيض الجدى معطى العطايا السّنيّة و قد حذفت تنوين في مثل قولنا * شفيعى حسين بن علىّ ( ع ) فتمّت

* شهادت او

شهادت او ، در سال 915 ه ، در اثناى سفر حجّ به
هامش
( 1 ) تاريخ ادبيّات ايران ج 4 ، ص 523 و 526 - تذكرة الشّعراى دولت شاه سمرقندى ، چاپ تهران ، ص 589 . ( 2 ) گنجينهء سخن ج 6 ، ص 142 . ( 3 ) مجلّهء مشكات شمارهء 21 ، ص 201 . ( 4 ) ايضاح المكنون ج 1 ، ص 308 .