و تحريف بيشتر داده مىشود ، تا واقعيّت ، مگر آنكه محمل شرعى دقيق و معيار عقلانى و منطقى در پيدايش آن فتوا ارائه شود ، و آن فتوا چنين است :
« گويند در سال 656 ه . ق ، هنگامى كه هلاكو بغداد را فتح كرد ، فرمان داد از علماء استفتاء شود ، كه كدام يك افضل هستند ، آيا سلطان كافر عادل ؟ يا سلطان مسلمان ستمگر ؟ جهت پاسخگويى به چنين سؤالى ، علما را در مستنصريّه گرد آوردند . چون وقت فتوا و اظهار نظر رسيد ، علماء از پاسخ اين سؤال خوددارى كردند . سيّد بن طاوس ، كه مردى محترم و مقدّم بر ديگر حضّار مجلس بود ، چون خوددارى آنان را از عدم افتاء مشاهده نمود ، قلم به دست گرفت و رأى خود را مبنى به برترى سلطان كافر عادل ، بر سلطان مسلمان ستمگر نوشت ، سپس ديگران نيز به تبع او ، رأى خود را در اينباره نوشتند .
بدينترتيب ، عملا قبول كردند كه هلاكو خان مغول ، بر مستعصم باللّه مسلمان ستمكار ، برترى و رجحان دارد . » « 1 » آيا چنين فتوايى مىتواند صحّت داشته باشد ؟ انصافا فتواى عجيب و تكاندهندهاى است ، جا دارد در ابعاد و ظروف آن ، در صورت صحّت بحث و گفتگو شود .
اوّلا : در آن شرايط قتل و كشتار و استيلا ، چه نيازى به اين فتوا وجود داشت ؟
ثانيا : مگر مغوليان خود را كافر و منكر خدا مىدانستند كه متن چنين فتوايى را بپذيرند ؟ يقينا آنان به نوعى مذهب و معتقدات دينى باور داشتند .
ثالثا : به فرض حاكميّت اضطرار ، آيا تقيّه تا چه حدّ كاربرد دارد ؟ مگر نه اين است كه تقيّه ، جهت حفظ خون مسلمان تشريع شده است ؟ ولى هنگامى كه مسئله به حدّ خون رسيد ، ديگر تقيّه چه معنا دارد ؟ چون فرمودهاند : « انّما شرعت التّقية ليحقن بها الدّم ، فإذا بلغ الدّم ، فلا تقيّة » « 2 » ( تقيّه تشريع گرديده است ، تا خون بوسيلهء آن حفظ شود ، هنگامى كه به مرحلهء ريختن خون رسيد ، پس تقيّه نيست . )
البتّه فقها فرمودهاند : مقصود از خون ، آن نوع خونى است كه داراى حرمت و اعتبار اسلامى باشد .
ازاينرو گفتهاند : برخى از افراد ، محقون الدّم نيستند .
رابعا : با توجّه به قداست و پرهيز فوقالعاده ابن طاوس ، كه حتّى از صدور فتوا در مسائل معمولى خوددارى مىكرد ، صدور چنين فتوايى از او ، به غايت مشكل به نظر مىرسد .
در هر صورت ، در مورد اين فتوا ، جاى تأمّل و بحث ، فراوان است .
* حركت جديد
با وجود اين همه مظالم و تعدّيات ، و با وجود تيره و تار بودن فضاى اجتماعى و سياسى آنروز ، در گوشه و كنار جهان فضيلتپرور اسلام ، ستارگان فضيلت شروع به درخشيدن نمودند و حركت جديدى را بنيان نهادند . در اين قرن ، علماى عاليقدر و حكماى متبحّر و شاعران نامور و سخنوران زبردستى به ظهور پيوستند كه تأثير فوقالعادهاى در ادوار بعدى از خود به يادگار گذاشتند ، كه توجّه هر خواننده را به خود معطوف مىدارد . در قرن هفتم هجرى ، شعراى بلندآوازهاى مانند سعدى ، مولوى ، عطّار ، فخر الدّين عراقى ، همام تبريزى ، شيخ محمود شبسترى ، امير خسرو دهلوى ، اوحدى ، ابن يمين ، عبيد زاكانى ، خواجوى كرمانى و سلمان ساوجى از بستر مستعدّ و فضاى ادبى كشور اسلامى
هامش
( 1 ) امين سيّد محسن عاملى ، اعيان الشّيعة ، ج 8 ، ص 360 ؛ المدرسة المستنصريّه ، ص 107 ؛ ترجمهء تاريخ فخرى ، ص 19 ؛ پيشگفتار كتاب طرائف به قلم داود الهامى ، چاپ دفتر نشر نويد اسلام ، ص 7 و 8 .
( 2 ) مكاسب شيخ مرتضى انصارى ، باب الولاية من قبل الحاكم ، ص 59 ، چاپ تبريز .