طعمهء حريق آتش شدند ، يا به آب دجله افكنده شدند . مساجد ، مدارس ، بيمارستانها و كاخها به آتش كشيده شدند . اين فاجعه ، در مدّت محدود ، پيشرفت علم و معرفت را در سرزمينهاى اسلامى متوقّف ساخت ، كه فصل اندوهبارى را در تاريخ تمدّن اسلامى رقم زد و قحطى علم و فضيلت را پديد آورد ، و يقينا فعّاليّتهاى تفسيرى و قرآنى نيز از اين آفات و بلاها و غارتها و آتشها مصون نبودند . « 1 »
* رثاء سعدى شيرازى
سعدى شيرازى كه خود ناظر برخى از جنايات هولناك مغولان بود ، در مرثيهء بلندبالائى به فارسى و عربى ، تألّمات درونى خود را ابراز نموده است ، كه در بوستان او آمده است .
در بخشى از اين مرثيه ، چنين ناله سر مىدهد :
حبست بجفني المدامع لا تجري * فلمّا طغى الماء استطال على السّكر
نسيم صبا بغداد بعد خرابها * تمنّيت لو كانت تمرّ على القبر
بكت جدد المستنصريّة ندبة * على العلماء الرّاسخين ذوى الحجر
نوائب دهر ليتنى متّ قبلها * و لم ار عدوان السّفينة على الحبر
محابر تبكي بعدهم بسوادها * و بعض قلوب النّاس احلك من خبر
و فائض دمعى في مصيبة « واسط » * يزيد على مدّ البحيرة و الجزر
الا انّ عصري فيه عيشى منكّد * فليت عشاء الموت بادر في عصرى
و در رثاء فارسى كه تقريبا ترجمهء اشعار عربى فوق است ، چنين مىسرايد :
آسمان را حق بود ، گر خون بگريد بر زمين * بر زوال ملك مستعصم ، امير المؤمنين
اى محمّد ، گر قيامت ، مىبرآرى سر ز خاك * سر برآور ، وين قيامت در ميان خلق بين
نازنينان حرم را خون خلق بىدريغ * ز آستان بگذشت و ما را خون چشم از آستين
خون فرزندان عمّ مصطفى ، شد ريخته * هم بر آن خاكى كه سلطانان نهادندى جبين
دجله خوناب است ، ازاينپس ، گر نهد سر در نشيب * خاك نخلستان بطحا را كند در خون عجين
روى دريا ، درهم آمد ، زين حديث هولناك * مىتوان دانست بر رويش ، ز موج افتاده چين « 2 »
يا :
در آن مدّت كه ما را وقت خوش بود * ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود
آرى اين ايّام خوشى در همان سال مزبور مبدّل به ناخوشى گرديد لشكريان خوشآشام مغول از هر طرف بلاد اسلامى را آماج حملات وحشيانهء خود قرار دادند و چه خسارات مادّى و معنوى كه بر بلاد مسلمين وارد نساختند ؟
* فتواى عجيب و تكاندهنده
در اين گيرودار هجوم مغول و تاتار ، به بلاد اسلامى و مناطق شرق ، فتوايى از عالم نامى و عارف ربّانى ، مرحوم سيّد رضى الدّين ، علىّ بن موسى بن جعفر ، معروف به « ابن طاوس » نقل شده است ، كه براى نگارنده كه از دور تماشاگر تاريخ و از فاصلهء طولانى نظارهگر چنين صحنههاى دلخراش است ، بسيار تكاندهنده و دهشتزا است ، و احتمال جعل و دسّ
هامش
( 1 ) تلخيص از مقالهء عبد الشّكور احسان ، تاريخ فلسفه در اسلام ، ج 2 ، ص 277 - 286 .
( 2 ) بوستان سعدى ، باب مراثى .