* تأليفات
حسين بن قاسم در كنار مملكتدارى و امامت زيديّه به تدريس و تأليف نيز اهميّت فراوان مىداد ، ازاينرو كتب متعدّدى به رشتهء تحرير درآورد تا جايى كه علّامه سيّد مجد الدّين شمار آن را به 73 جلد رسانده است كه از آن ميان :
1 . تفسير غرائب القرآن :
اين كتاب را بايد مشهورترين كتاب او نزد علماى زيدى دانست و هماكنون يك جلدش در دسترس است از ابتداى سوره مريم تا سوره ناس را دربردارد و نسخه مخطوطى از تفسير مزبور در كتابخانه برلين به شماره 10228 موجود مىباشد . از ديگر تأليفات او :
2 . مهج الحكمة
3 . مختصر الأحكام
4 . الإمامة
5 . الردّ على أهل التقليد و النفاق
6 . الرد على الدعى
7 . الرحمة
8 . التوفيق و السديد
9 . شواهد الصنع
10 . الدامغ
11 . الأسرار
مىباشد .
او در سال 390 به رحمت ايزدى پيوست .
138 . جامع التّأويل ، ابن فارس [ م 395 ق ]
اخيرا با كوشش و تلاش فاضل محترم ، آقاى دكتر هادى حسن حمّودى - يكى از اعضاى هيئت تحريريّه مجلّهء وزين « تراثنا » ، و ارگان مؤسّسه آل البيت ( ع ) قم - تفسير ابن فارس ، از لابلاى لغتنامهها و معاجم عربى استخراج و استكشاف شده است كه در حدّ خود ، تفسير نظرى و تطبيقى قابل توجّه و عنايت مىباشد . اين تفسير از آثار احمد بن فارس بن زكريّا ، متوفّى 390 يا 395 هجرى است .
* مؤلّف
او ابو الحسين ، احمد بن فارس بن زكريا بن محمّد بن حبيب قزوينى رازى ، لغوى معروف ، از شاگردان ابو الحسن ، علىّ بن ابراهيم قطّان مىباشد ، كه كتاب العين را ، از او ، روايت كرده است .
ابن فارس ، به كثرت تأليفات و حسن سبك و سليقه شهرت دارد . او پنجاه و سه جلد ، تأليف و اثر از خود ، به يادگار گذاشته است ، كه برخى از آنها هماكنون ، نيز مورد استفاده مىباشد . از مشهورترين آثار او كه به يادگار مانده است ، مجمل اللّغة ، مقاييس اللّغة ، متخيّر الألفاظ ، الصّاحبي در فقه اللّغة ، سنن العرب ، شرح ديوان حماسهء ابى تمّام ، و چند رسالهء ديگر . و از آثار ، از دست رفتهء او ، در زمينهء علوم قرآنى ، جامع التّأويل في تفسير التّنزيل مىباشد ، كه بنا به تصريح خود در كتاب الصّاحبى ، در چهار مجلّد قرار داشته ) « 1 » . يكى ديگر از آثار قرآنى او ، « غريب إعراب القرآن » ، مىباشد ، كه در طبقات مفسّرين ، جلد 4 ، و نزهة الالباء ، ذكر آن آمده است .
كارى كه فاضل ارجمند ، آقاى دكتر حمّودى انجام دادهاند ، اين است ، كه با استخراج آيات تفسيرى او ، از ديگر آثار مدوّنش ، آراء و نظريّات تفسيرى او را ، در اختيار طالبان قرار داده است . « 2 »
* روش تفسيرى او
او معتقد بود كه ، در قرآن جز لغت عربى ، لغت ديگرى به كار نرفته است ، و اگر الفاظى احتمال رومى ، فارسى ، قبطى يا نبطى بودن آنها ، داده شود ، مجرّد مطابقت و مشابهت است ، كه در زبان عربى ، ريشه و اصل داشته است . حقيقت امر آن است كه اين نوع كلمات ، هرچند اصول و ريشههاى عجمى داشته باشند ، ولى در اثر كثرت استعمال ، به عربيّت سقوط نمودهاند و الفاظ عجمى به الفاظ عربى متحوّل شدهاند كه ، به هنگام نزول قرآن ، اين كلمات
هامش
( 1 ) الصاحبى ص 242 .
( 2 ) تراثنا شمارههاى 2 و 3 ، سال سوم صفحهء 270 به بعد .