تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
مرحوم شيخ صدوق ( ره ) در امالى با اسناد خود از هشام بن عروة بن زبير از پدرش عروه نقل كرده است : « ما در مسجد رسول اللّه ( ص ) در حلقه‌اى نشسته بوديم و از جنگهاى بدر ، بيعت رضوان سخن مىرانديم ابو الدرداء گفت : آى مردم ، آيا خبر ندهم به شما از كم‌ثروت‌ترين نفر از نظر مال و بيشترى آنان از نظر ورع و پارسائى و تلاش در عبادت ؟ گفتند : او كيست ابو الدرداء گفت : او امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب ( ع ) مىباشد عروه مىگويد : او تا اين جمله را گفت حاضران با صورت خود از او اعراض نمودند سپس يكى از انصار رو به او گفت : اى عويمر ! سخنى گفتى كه احدى از حاضران موافقت نكردند ابو الدّرداء گفت : چه كنم من سخنى را مىگويم كه خودم ديده‌ام هركدام از شما چيزى را بگويند كه خودشان ديده‌اند سپس به بازگوئى مواضع على ( ع ) از نظر عبادت و گريه در پيشگاه خدا و خلوتهاى شبانه‌ى او را بازگو نمود . « 1 »

* وفات او

او در سال 32 ه در ايام حكومت عثمان درگذشت و در شام مدفون مىباشد .

7 . سعيد بن جبير [ م شعبان 64 ه ]

او از تابعين مىباشد تابعين افرادى را گويند كه شخص رسول خدا ( ص ) را درك نكرده‌اند ولى اصحاب او را در حال اسلام درك كرده باشند . و اگر هيچ‌يك از صحابه را در حال اسلام ، نديده باشند ولى با تابعان او ملاقات كرده باشند آنان را اتباع تابعين يا تابعين تابعين نامند . مفسّرانى از تابعين برخاسته‌اند كه سعيد بن جبير از معروف‌ترين آنان مىباشد . او تفسير را از ابن عبّاس اخذ كرده است و روايات تفسيرى او مستند به او مىباشد . او اجتهاد و فتوى داشت خود وى از داناترين تابعان مىباشد . او به علّت داشتن دوستى و ولاى على ( ع ) به دست حجّاج بن يوسف ثقفى به شهادت رسيد . او از معروف‌ترين چهره‌هاى تفسيرى و قرائتى است . و از طبقهء سوّم محسوب مىشود . او از پنج‌نفرى است كه از خواصّ و نزديكان امام سجّاد ( ع ) بودند ، و عامل شهادت او نيز همين امر بود . در مورد فضل و دانش تفسيرى او گفته‌اند : « ما على وجه الأرض احد الّا و هو يحتاج الى علمه » « در روى زمين احدى نيست كه به علم و دانش او نيازى نداشته باشد . او از نظر عبادت و پارسائى در مقام بسيار عالى قرار داشت به حدّى كه گاهى تمام قرآن را در دو ركعت نماز قرائت مىنمود . نحوهء برخورد و گفتگوى او با حجّاج نشانگر اين علم وسيع و درايت كامل اوست ، وى آن‌چنان با درايت و سياست سخن مىگويد كه او را به ناكامى و يأس مىكشاند . هنگامى كه او را پيش حجّاج بردند او گفت آيا تو شقّى بن كسير نيستى ؟ ( به‌جاى سعيد بن جبير ) سعيد پاسخ داد مادرم آشناتر به حال من بود كه مرا سعيد بن جبير ناميد . حجّاج : در مورد دو خليفه چه مىگوئى ؟ آيا آنان در بهشت هستند يا نه ؟ سعيد : من اگر وارد بهشت مىگشتم آن‌وقت مىدانستم چه كسانى در آنجا حضور دارند . حجّاج : در مورد خلفاء چه نظرى دارى ؟ سعيد : من وكيل آنها نيستم . حجّاج : كدام يك محبوب‌ترين پيش تو هستند . سعيد : علم آن پيش آفريدگار است كه پنهان و
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ج 41 ، ص 11 از امالى صدوق مجلس 18 ، ص 69 - 70 ، ط نجف .
طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 216 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي