هان ! اى مردم ! آگاه باشيد كه من فاطمه هستم و پدرم محمّد ( ص ) است . دگرباره مىگويم و پيش از اين نيز گفتهام ، و آنچه همىگويم نادرست نمىگويم و آنچه كه انجام مىدهم خارج از قاعده و اصول نيست . هم از آن روى كه « شما را پيامبرى از ميان خودتان بيامد كه از رنج تن رنجور مىشد ، و در پرورش و ساخت و ساز شما سختكوش و حريص ، و نسبت به مؤمنان رؤف و مهربان بود » . ( آيه شريفه )
پس اگر مناسبت او را بنگريد خواهيد يافت كه او پدر من است نه پدر زنان شما ، و برادر پسر عمّ من است نه پسر عمّ مردان شما . چه نسبت افتخارآميزى ؟
او رسالت خود را با « انذار » و اعلام خطر آغاز كرد و راه خود را از پرتگاه مشركين بگردانيد . بر سر آنان بكوفت و گلوگاهشان را بفشرد ، و با زبان حكمت و موعظت نيكو به راه خداوندشان دعوت كرد . بتها را درهم فروريخت و سرهاى سروران را منكوب ساخت ، تا آنجا كه جمعشان پراكنده گرديد و پشت به ميدان كردند و گريختند .
صبح صادق از زير پردهء شب به درآمد ، و چهرهء تابان حق ، نقاب فروافكند حقيقت مطلق و حقّ محض ، جلوهگر شد ، زمامدار دين در سخن آمد و عربدههاى شياطين در گلو خاموش شد . خارهاى نفاق از سر راه به يكسو افتاد ، و گرههاى كور كفر و شقاق ، از هم بگشود ، تا آنگاه كه همصدا با گروهى تابنده دل و تهى شكم ، به كلمهء اخلاص لب بگشود .
در صورتى كه شما خود ، در لب گودالى از آتش ، مزمزهء هر نوشنده ، و طعمهء آدم خواران فرصت طلب ، و آتشگردان هر شتابنده ، و لگدكوب هر رونده بوديد . آب آلوده ، از گودال جادهها مىنوشيديد ، و قوت از برگ درختان ، مىگرفتيد .
خوارى و پستى بر شما سايه افكنده بود ، و بيمناك آن بوديد كه مبادا شما را به چشم زدنى از ميان بربايند .
پس از اينها و در پى همه و همهء اينها ( اين ذلّتها و خفّتها و خوارىها و گمراهىها و تباهىها ) خداوند متعال اراده فرمود و شما را به دست پدرم محمّد ( ص ) نجات بخشيد و به راه راست رهنمون فرمود . با آنكه او خود مبتلا به افراد مردمى صورت ، و گرگ سيرتان عرب ، سركشان از اهل كتاب بود ، هرگاه و بيگاه كه آتش جنگى مىافروختند ( تا شايد آن انوار الهى را خاموش سازند ) خداوند متعال ، خود ، آن آتش را خاموش مىگردانيد .
در آن هنگامهء هنگامهها ، و بحبوحهء نامردمىها و تبهكارىها ، هردم كه شاخ شيطان از پنهانگاه پليد خود برمىدميد ، و يا هرگاه كه اژدهايى از مشركين دهان مىگشود و آتش مىافكند ، پدرم رسول خدا ( ص ) ، بىدرنگ برادر خود على را در كام آن اژدهاى آتشين مىافكند و به مبارزه با آن شاخ شياطين گسيل مىداشت . او نيز ( به فرمان پسر عمّ و برادر و رهبر و مربى خود دلاورانه پيش مىتاخت ) مادامىكه با مشت مردانهء خود آن را له و نابود مىكرد و از آب تيغ بران خود آتش آن را نمىنشانيد ، دست برنمىداشت و آرام و قرار نمىگرفت . چرا كه او فرسوده و رنج بردهاى در راه حق ، و سختكوشى در طريق انجام فرمان خدا بود .
خويشاوندى نزديك ( و از همه نزديكتر ) به رسول خدا ، و سرورى بر اولياء و دوستداران پروردگار بود .
همواره دامن كوشش به كمر زده داشت ، نصيحتگرى جدّى و پندآموزى تلاشگر بود . در حالى كه شما در آن احوال پرمخاطره در رفاه و عيش غنوده بوديد و مأمنى بىدغدغه با يكديگر به شوخى و مزاح مىگذرانديد به انتظار آنكه حوادث
طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 133
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص١٣٣