تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
ستم و بيداد باكى نيست . امّا تو نيز اين را بدانكه به راستى روز محشرى هم هست و سرانجام فرا خواهد رسيد و با تو رودررو خواهد گرديد . و در آن روز خود را مىيابيد كه خداوند چه نيكو داورى است . و محمّد ( ص ) چه نيكو مدّعى و دادخواهى ، و روز رستاخيز چه نيكو ميعادگاهى . « در آن زمان است كه تباه‌كاران زيان كنند ، ولى ديگر پشيمانى سودشان نبخشد . و هر خبرى را قرارگاهى است . و به زودى خواهيد دانست آن‌كس را كه عذاب رسواكننده فروگيرد و شكنجهء پاينده و پايدار بر اندرونش ريزد » . ( آيهء كريمه ) پس آنگاه ، فاطمه ( ع ) به گوشهء چشم در گروه انصار ، كه در آن جمع حضور داشتند ، نگريست و پرندهء تيزبال كلام آتش‌آلودش را در آن فضاى تيره و تار چنين پرواز داد : « اى گروه جوانمردان ، و اى بازوان تواناى ملّت ، و اى عهده‌داران حضانت اسلام ، اين گونه ناديده گرفتن و به هيچ انگاشتن حق مسلّم من از سوى شما ، چه معنى و مفهومى دارد ؟ . . . و اين تغافل در دادخواهى از من چيست ؟ و چرا از شما سر مىزند ؟ . . . مگر پدرم رسول خدا ، بارها با شما و با همگان نفرموده است كه : « حقّ هركس را در رعايت فرزندانش ملحوظ داريد ؟ » . . . پس با چه شتابى كلام پيامبر را فروگذاشتيد و چه زود از راه به بيراهه رفتيد و چنين شديد ، و با چه عجله‌اى از فرزند رسول خدا ( ص ) دست كشيديد و در اين هنگامهء بيدادگرى و ستمكارى به حال خود رهايش كرديد ، با آنكه شما را توانايى آن هست كه مرا در اين كار يارى دهيد ، و به احقاق حقّ من ، قد علم كنيد ، و در به دست آوردن حقّ مسلّمى كه در طلبش سخت مىكوشيم يار و ياور گرديد . « شايد فكر مىكنيد كه ديگر محمّد ( ص ) مرده است و چون او خود در اين جهان خاكى وجود ندارد دفاع از حقوق اهل بيت و فرزند او نيز موضوع و موردى ندارد و در جايى حساب ندارد دفاع از حقوق اهل بيت و فرزند او نيز موضوع و موردى ندارد و در جايى حساب نخواهد شد . واى كه اگر چنين انديشه‌اى داريد ، بدا بر حال شما ! آرى رحلت پدرم از اين دنياى دون دنياداران ( كه پدرم كمترين دلبستگى و علاقه‌اى بدان نداشت ) به راستى كه فاجعه‌اى سخت و سهمگين بود : فاجعه‌اى كه بر همه جا غبار غم پاشيد ، فقدانى كه جايش هرگز پر نمىگردد ، و شكافى كه ديگر هرگز ، جبران نخواهد شد . با غيبت او ، پهنهء گيتى در لجّهء سياهى فرونشست ، و در مصيبت وفات او اختران آسمان نقاب كسوف بر چهره كشيدند . اميدها در نوميدى نابود شد و كوهها از هم فروريختند . حريم‌ها از ميان رفت و حرمت‌ها تباه شد . . . . آرى ، فقدان او همان بلاى بزرگ و آن مصيبت عظمى بود كه بر ما فرود آمد ؛ همان‌كه هيچ فاجعه‌اى به پايهء آن نمىرسد . ليكن پيش از اين ، قرآن خدا جلّ شأنه ، آن را به صراحت بيان كرده و به روشنى پيش‌بينى نموده بود و شما نيز آيات مربوط به آن را ، چون ساير آيات قرآن مجيد ، در ايوان خانه‌هايتان شب‌ها و روزها ، به الحان مختلف و با روش‌هاى تلاوت و خوانندگى ، بارها و بارها قرائت مىكرديد . پيش از او ، انبياء ديگر و پيمبران پيشين نيز با آن واقعيّت ( مرگ ) روبرو شده و در برابرش تسليم گرديده بودند . چرا كه مرگ ، حقيقتى روشن ، واقعيّتى گريزناپذير ، سرنوشتى محتوم و حكمى است قاطع . « و محمّد ( ص ) جز پيامبرى نيست كه پيش از وى نيز ، پيامبران آمده‌اند و درگذشته‌اند ؛ پس اگر بميرد و يا كشته شود ، آيا ( از راه خدا و از دين و آئين الهى ) بازپس مىگرديد ؟ و