جهانيان بود . . . .
پس آنگاه چون شور كلام والايش به اوج خروش و بيدارگرى رسيد ، و از عمق جان و دل فرياد و فغان برمىداشت و از سردرد بر آنچه پس از رحلت پيامبر ، رخ داده بود دريغ مىخورد ، روى به جانب اهل مجلس كرد و با لحنى شورانگيز كه دلها را تكان مىداد گفت :
شگفتا ! اى بندگان خدا و اى پرچمداران امر و نهى ! و اى حاملين دين و وحى او ، شماييد كه امين خداوند نسبت به خودتان و مبلّغين او نسبت به امّتهاى ديگريد ، بنگريد و بينديشيد و آگاه باشيد كه آن زمامدار حقيقى خدا كه هيچكس سزاوارتر از او نتواند بود هماكنون در ميان شما است . و پيش اين هم ، با شما عهد و قرارى به عمل آمده و برحسب آن كسى كه بازمانده و دنباله و تتمّهاى از نبوّت است به سرپرستى شما تعيين گرديده است . . .
بلى ، اين كتاب خداست ، كتاب ناطق و قرآن صادق ، نور فروزان و پرتو درخشان ، كه بيان آن بصيرتافزا و رازهايش خالى از ابهام ، و ظواهر آن متجلّى و آشكار است . . . .
پيروان او مورد رشك مردم جهان شدهاند ، و تابعين خود را به بهشت رهنمون است ، و نيوشيدن سخنانش ، به نجات و رهايى مىانجامد و به واسطه همين قرآن است كه به حجّتهاى نورانى خدا و به فرمانهاى تفسير شده و نواميس در پرده ، و بيانهاى روشنگر و برهانهاى كافى ، و فضيلتهاى درخواسته و رخصتهاى داده شده و قوانين مكتوب پروردگار مىتوان دستيافت .
نمونهاى از فلسفهء احكام خدا :
خداوند ايمان را براى تطهير شما از لوث شرك قرار داد ، و نماز را براى آنكه از كبرتان وارهاند ، و زكات را براى پاك ساختن ارواح و نفوس و افزايش روزى ، و روزه را براى تثبيت اخلاص ، و حجّ را براى استحكام بنيان كاخ دين ، و دادگرى را براى نزديكى و تأليف قلوب ، و فرمانبردارى از فرمانهاى ما را موجب نظام و انتظام ملّت اسلام ، و امامت و پيشوايى ما را براى امنيّت از خطر بلاى تفرقه و پراكندگى ، و جهاد را موجب عزّت اسلام و ذلّت كافران و منافقان ، و صبر و شكيب را كمكى براى جلب خيرات و امر به معروف و نهى از منكر را براى اصلاح حال عموم ، و احسان و نيكوكارى نسبت به پدر و مادر را سبب جلوگيرى از خشم خدا ، و صلهء ارحام را موجب تأخير اجل و طول عمر ، و قصاص را براى احترام و پاسدارى حرمت خونها ، وفاى به نذر را سبب مشموليت و مطرح شدن آدمى براى آمرزش حق ، و كم نفروختن را براى تغيير خوى و عادت كمگذارى از حقّ ديگران ، و نهى از مىخوارگى را براى پاكيزه شدن از آلودگىها ، و دورى از تهمت را مانع لعنت ، و ترك دزدى را موجب عفّت و خويشتندارى مقرّر فرمود .
و براى اخلاص در قبول ربوبيّت و پذيرش توحيد محض توحيد ، شرك را براى انسان حرام و ناروا ساخت . ( پس بايد كه جز به مسلمانى نميريد ) و آيهء شريفه را قرائت نمود : خداى را در آنچه امر فرموده و يا نهى كرده است اطاعت نمائيد كه در ميان بندگان خدا تنها آگاهان و دانشمنداناند كه از او هراس دارند » .
ورود به اصل بحث :
پس آنگاه ، در پى اين سخنان كه چون روشنايى دم افزون فجر صادق ، مقدّمهء طلوع آفتاب كلمات پرشور و سخنان بيدارگر و تكاندهندهء آن بانوى بزرگ بود ، اصل مطلب يا درخشش خورشيد آن خطبهء شورانگيز ، با زبان حماسهپرداز پرورشيافتهء دامان رسالت ، آغاز شد :