فدوى زنوزى
ملا مهر على متخلص به « فدوى » اصلا زنوزى است . مدتى در خوى و در اوايل سلطنت قاجاريه در تبريز مىزيست و گويا معلم نادر ميرزا مؤلف تاريخ تبريز بود ، فرهاد ميرزا در زنبيل سال فوت او را 1262 هجرى قمرى در تبريز قيد و اضافه كرده است كه :
« مرد فصيح البيان ، مرقع لباس و ملمع اساسى بود . . . قريب سيصد جلد كتاب داشت كه غالب او به خط خودش بود و خط شكستهء نستعليق متوسطى داشت . در اواخر عمر زنى گرفت و از او اولادى به عمل آمد و در مراتب شعر و شاعرى يد عليا داشت . فن حسابى او تركى پس از آن عربى و پس از آن فارسى بود » .
بعد چند قصيدهء مفصل عربى و فارسى از او آورده است .
از جملهء قصايد عربى او قصيدهييست كه در مدح مولاى متقيان على عليه السلام سروده به مطلع :
ها على بشر كيف بشر * ربّه فيه تجلى و ظهر
در مدح حسينقلى خان دنبلى قصيدهء ( 93 بيتى ) دارد كه چنين آغاز مىشود « 1 » :
در مزاج جهان وفايى نيست * دور ايام را بقايى نيست
نكنى تكيه بر بناى جهان * كه از آن سستتر بنايى نيست
اعتنا براساس دهر مكن * كه سزاوار اعتنايى نيست
دل به دنيا مده كه آن معشوق * دل نگهدار دلبريايى نيست
من ندانم چه روزگار است اين * كاندر آن با حق آشنايى نيست
همه در معرض فنا ، اما * كس در انديشهء فنايى نيست
خون خوريد اى هنروران كامروز * جز هنر جنس ناروايى نيست
* *
هنگام گل است آه كه از حسرت يارى * ما را نه گلى در نظر آيد نه بهارى
بىسبزهء نوخيز خط يار به چشمم * ريحان و بنفشه به خسى ماند و خارى
گرداب ده قالديم نئچه ايل طالعه باخ كيم * اول باد مراد اسمدى بير دم بيزه سارى
هامش
( 1 ) - دكتر رياحى صورت كامل قصيده را در تاريخ خوى ص 572 - 575 ضبط كرده است .