دارالسلطنهء تبريز شتافتند اشخاص چندى از فضلا كه با والد كمال خصوصيت داشتند . . .
متكفل پرستارى نگشتند والد ماجد چون حال را بدين منوال ديد در كمال ياس مصمم مراجعت گرديد در صباح آن روز قدوة الفضلا . . . مولانا محمد شفيع دهخوارقانى وارد
به والد ماجد معانق شده زبان به معذرت گشاد و . . . متكفل جميع امورات فقير شد در منزل خود نگه داشت و قريب به يك سال متوجه درس و بحث من شده بعد از آن به اذن والد وارد بلدهء خوى و تا چهار پنج سال در ظل تربيت و حمايت مولانا عبد النبى بودم و از تاثير انفاس قدسيهء ايشان در اكثر علوم ادبيه و رياضيه حظ كامل حاصل نموده بعد از آن در سنهء 1195 هزار و صد و نود و پنج روانهء كربلاى معلا شده و چهار سال متجاوز در آن مكان از فضلاى آنجا سيّما مولانا آقاى محمد باقر بهبهانى و . . .
ميرزا مهدى شهرستانى و قدوة الفضلا آقا سيد على رياض مستفيض و مستفيد شده و در علوم نقليه از فيض قدسيهء ايشان به قدر وسع و حوصله قابليت بهره برداشته بعد به بلدهء خوى مراجعت و چندى در آنجا توقف و از آنجا در سنهء هزار و دويست و سه به سمت ارض اقدس مشهد مقدس عازم بعضى از نكتهسنجان تاريخ ورود اين ناتوان را به آن ارض فيض نشان ( بايوان سليمان يافت ره مور ) يافتند و دو سال متجاوز در آنجا از افادات ميرزا محمد مهدى . . . مستفيد و از علوم عقليه و فنون رياضيه به قدر قابليت استفاضه و در هزار و دويست و پنج از جوار معصوم مرخص و به اصفهان وارد و مدتى هم در آنجا توقف و از افاضات فضلاى آن مكان فيض بنيان تمتع برده باز به بلدهء خوى مراجعت و در اوايل شباب گاهگاهى به فكر اشعار مىپرداخت و به سبب عدم تدوين اكثر آنها بر طرف و ناياب و پارهيى كه در خاطر بود اگرچه قابل تحرير نبود نهايت چون در صدد [ تاليف تذكرهء ] شعرا بوديم در تلو شعر آنها نوشتيم ( در حدود 550 بيت آورده ) و در پايان ترجمه افزوده است كه :
« و پارهء اشعار اين خاكسار در روضهء علما در ترجمهء ملا عبد النبى طسوجى گذشت و پارهء ديگر هم در اين روضه در ترجمهء مضطر خراسانى مىآيد و در تضاعيف روضات گذشته و آينده هم اشعار عربى و فارسى بسيار مذكور گرديده است و مفصل احوالات حقير در روضهء علما به عنوان حسن مشروحا ذكر شد »
( رياض الجنة ، روضهء پنجم ، ص 883 - 889 )
فانى به سال 1218 هجرى قمرى فوت كرده و يكى از شعراى معاصرش اين ماده تاريخ را ساخته :
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 940
مساهمون: عزيز دولت آبادى
ص٩٤٠